تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
این سایت صرفا جهت اطلاع رسانی پیرامون ترجمه ها و تالیف هایم میباشد.


۲۲ مطلب با موضوع «ادبیات و فلسفه ایالات متحده آمریکا» ثبت شده است
رسانه های آمریکایی فمینیسم را مکتبی جدی نمیدانند

خبرگزاری ایبنا
دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ماه هزار و چهارصد و یک‌خورشیدی
رسانه های آمریکایی فمینیسم را مکتبی جدی نمیدانند
(مصاحبه ی فرزام کریمی با جساکریسپین در باب انواع موج های فمینیستی تا جنبش می تو )
مصاحبه،ترجمه:فرزام کریمی



گزیده ی مصاحبه:

🔴آیا امروزه به واسطه اینترنت میتوان خواسته هایی که توسط گروه یا اقشاری از جامعه در فضای مجازی مطرح میشود را به آن جامه ی عمل پوشاند؟آیا جنبش های اینترنتی از ماهیت عملگرایانه برخوردار هستند؟
🔵هشتگ ها اساسا مبدل به ابزاری برای ایجاد مود و واردساختن اتهامات و حکایات متفاوت شده اند،یک ادعا در باره ی یک فرد را میتوان تکذیب کرد اما نمیتوان هزاران داستانی که توسط یک گروه ساخته میشود را نادیده گرفت.
🔵اینترنت میبایست بستری بی طرف باشد که از هیچ طرفی جانبداری نکند و تنها نحوه ی استفاده از آن حائز اهمیت است،گروهی بر این باورند که استفاده از اینترنت میتواند منجر به عواقب ناخوشایندی شود در حالیکه رسانه ای نظیر اینترنت مکانی برای شناخت این دست ازعفریته هاست،بنابراین این روش استفاده از فناوری ست که میتواند تفاوت ایجاد کند.
🔴بیان تجربیات در زمینه ی تجاوز جنسی چه کمکی به متجاوز و شخصی که مورد تجاوز قرار گرفته است میکند؟در حالیکه تجاوز یک بیماری ست و شخص متجاوز و آن شخص که مورد تجاوز قرار گرفته است نیاز به درمان و گذراندن دوره های روانشناسی و روانپزشکی زیر نظر متخصص دارند اما چرا فمینیست ها این مسائل را نمیبینند و یا میخواهند با آن به شکلی سطحی برخورد کنند؟
🔵عده ای از فمینیست ها هستند که این مسائل را میبینند اما اطراف آنها را اشخاصی پر کرده اند که قدرت درک تفاوت ها و مسائل مختلف از یکدیگر را ندارند،تجاوز جنسی هم بیماری و هم یک جرم محسوب میگردد و نادیده انگاری آن در دراز مدت در آمریکا منجر به ظهور فمینیسم کارسرال شد.
🔴در ایران تمام کسانی که از تجاوز سخن میگویند متعلق به طبقات متوسط و یا بالای جامعه هستند که ار رفاه مالی و یا رفاه نسبی مالی برخوردار هستند و هیچ زن محروم و از طبقات پایین جامعه در آنها دیده نمیشود گویی که می تو تبدیل به برندی برای شهرت طلبی و سودجویی شده است آیا می تو در آمریکا هم به مانند ایران است؟
🔵در آمریکا هم اکثر جنبش های عدالت اجتماعی توسط افرادی از طبقات متوسط رو به بالا اداره میشود و اهداف آنها متفاوت از طبقه کارگر است بنابراین فهماندن آنچه که آنها در طول زندگیشان تجربه نکرده اند به آنها بسیار دشوار است.


ادامه‌ی‌مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت ایبنا)بخوانید:
www.ibna.ir


۰۳-۳-۰۳ ۰ ۲۷۶

۰۳-۳-۰۳ ۰ ۲۷۶


ویژگیهای اشعار نسل بیت(نگاهی به ویژگی اشعار الن گینزبرگ)

روزنامه ستاره صبح
دوشنبه چهارم بهمن ماه هزار و چهارصد خورشیدی
ویژگیهای اشعار نسل بیت
(نگاهی به ویژگی اشعار الن گینزبرگ)
مترجم:فرزام کریمی



در سال 1965 گینزبرگ به اوج شهرت خویش رسیده‌ بود و علت آن هم به بلوغ رسیدن و لحن آهنگین اشعارش بود,یکی  از ویژگیهایی که در اشعار گینزبرگ خودنمایی میکرد نزدیکی آن به زبان محاوره و گفتار روزمره بود,وی با این تغییر رفتار نسبت به زبان به جابجایی و واژگون کردن تمام مرزهای از پیش تعیین شده می اندیشید,#نسل_بیت و شخصی مانند #گینزبرگ در خوانش اشعارشان از تکنیک تکرار برای تاکید بهره میجستند و سپس با بازگشت به ابتدای هر خط و استفاده از واژگان پرسشی و استفاده از تصاویری که در افکارشان نقش بسته بود از توصیفاتی زیبا بهره میگرفتند و خواننده میتوانست هرج و مرج حاکم  در شعرشان را رویت نماید.یکی دیگر از نکاتی که در شعر نسل بیت و علی الخصوص گینزبرگ مشاهده میشود پیوند تصاویر با یکدیگر است,او که مخالف سرسخت #جنگ_ویتنام بود در یکی از اشعارش تصاویری از جنگ های داخلی آمریکا که در آن کانزاس به عنوان جمهوری خواه ترین شهر آمریکا از اتحادیه اعضای شمال بود را به جنگ ویتنام پیوند میدهد,از دیگر ویژگیهای اشعار نسل بیت میتوان به......


ادامه‌ی‌مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:

www.setaresobh.ir


۰۳-۲-۳۰ ۰ ۲۴۶

۰۳-۲-۳۰ ۰ ۲۴۶


بدرود جادوگر نحو(نگاهی به کارنامه کاری جوان دیدیون)

روزنامه ستاره صبح
یکشنبه پنجم دی ماه هزار و چهارصد خورشیدی
بدرود جادوگر نحو
(نگاهی به کارنامه ی کاری جوآن دیدیون)
نویسنده:فرانک برونی
مترجم:فرزام کریمی


 او تلاش می‌کرد تا تکنیک‌های ادبیات داستانی را با ادبیات غیرداستانی ترکیب و آن‌ها را در روزنامه‌نگاری پیاده کند و از این حیث او را بدعت‌گذار روزنامه‌نگاری نو لقب داده‌اند. جوآن به‌شدت ریزبین،جزئی‌نگر و با پوچی غریبه بود و می‌توانستید این رویکرد وی را در میان جملاتش و در روند کاری‌اش مشاهده کنید.چهار سال پیش در مقاله‌ای برای ادای احترام به وی او را جادوگر نحو لقب دادم زیرا ضرباهنگ کلام و موسیقی جاری در هر پاراگراف از نوشته‌هایش آدمی را طلسم می‌کرد،او علاوه بر روزنامه نگاری،مقاله‌نویسی برجسته بود که......



ادامه‌ی‌مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:
www.setaresobh.ir


۰۳-۲-۲۹ ۰ ۲۲۰

۰۳-۲-۲۹ ۰ ۲۲۰


قیام علیه رویای آمریکایی(نگاهی به رمان در راه اثر جک کراوک)

روزنامه ستاره صبح
سه شنبه دوم آذرماه هزار و چهارصد خورشیدی
نگاهی به رمان در راه اثر جک کراوک
نویسنده:جف ویلیامز
مترجم:فرزام کریمی

 

 

 

 

از دهه‌ ی چهل ‌تا شصت میلادی ارزش‌ها و ساختار اجتماعی در ایالات‌متحده آمریکا منوط به رویکرد سنتی بود. آنچه رؤیای آمریکایی محسوب می‌شد در همان جمله‌ کلیشه‌ای هرکسی می‌تواند به موفقیت دست یابد خلاصه می‌گشت. برخورداری از تحصیلات آکادمیک، صاحب فرزند و خانواده بودن، برخورداری از منزل مناسب و زندگی ایده آل اوج خواسته‌های مردم در چارچوب رؤیای آمریکایی بود، اما ظهور این نسل تمام معادلات پیشین را بر هم زد. آن‌ها نگاه‌ها را به روی دیگر زندگی آمریکایی معطوف کردند تا بخشی از مردم بدین واسطه به درک این موضوع دست یابند که بسیاری از موفقیت‌ها به دست اشخاص رقم نمی‌خورد، بلکه توسط عامل و یا عواملی کنترل می‌شود. این امر هم برای شهروندان ایالات‌متحده آمریکا و هم برای مهاجران ساکن آمریکا یکسان بود. تبعیض‌های نژادی و جنسیتی خود تهدیدی برای....

 

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:

www.setaresobh.ir

 

 

 


۰۰-۱۱-۱۱ ۰ ۱۱۰۸

۰۰-۱۱-۱۱ ۰ ۱۱۰۸


عطش آزادی و نبرد با نژاد پرستی(نگاهی به رمان هاکلبری فین اثر مارک تواین)

روزنامه ستاره صبح
دوشنبه هفدهم آبان ماه هزار و چهارصد خورشیدی
نگاهی به رمان هاکلبری فین اثر مارک تواین
نویسنده:سنفورد پینسکر
مترجم:فرزام کریمی

 

 

 

 

منتقدان آثار تواین عموماً محافظه‌کارانی هستند که تلاش می‌کنند خود را در پشت زبان صریح او پنهان کنند و با به‌کارگیری جمله‌ نثر بی‌ادبانه در قبال وی خود را اقناع کنند. پس اجازه دهید تا نگارنده با رویکرد اورولی موضوع را موردبررسی قرار دهد. ماجرای هاکلبری فین بدون لحظه‌ای مکث در عطش آزادی است و برای کسب آزادی حقیقی می‌جنگد تا آن را به دست آورد. این کتاب برای زمانی طولانی در مهد آزادی و دموکراسی جهان (آمریکا) از کتابخانه‌های عمومی به علت نثر صریح، شرورانه و بی‌ادبانه‌اش جمع‌آوری و توقیف شده بود! تفکر آن‌ها بر این رویکرد استوار بود که این رمان جوانان را به سمت‌وسوی فساد و تباهی خواهد کشاند! و آن‌ها را نسبت به غرب زیبا بدبین خواهد کرد. اتهامی کهنه که به هر نگرشی که مخالف با آن‌ها بود نسبت داده می‌شد. این اتهام از دوران پس از سقراط باب شده بود که جوانانی که از عقیده‌ای متفاوت نسبت به نظمی حاکم برخوردار بودند را فاسد می‌نامیدند.اتفاقی که در باب تواین رخ داد این بود که....

 

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:

www.setaresobh.ir

 

 

 


۰۰-۱۱-۱۱ ۰ ۱۱۱۱

۰۰-۱۱-۱۱ ۰ ۱۱۱۱


روایت آتوود با پایبندی به سنت خواهران برونته(نگاهی به رمان سرگذشت ندیمه اثر مارگارت آتوود)

روزنامه ستاره صبح
دوشنبه دهم آبان ماه هزار و چهارصد خورشیدی
نگاهی به رمان سرگذشت ندیمه اثر مارگارت آتوود
نویسنده:هارولد بلوم
مترجم:فرزام کریمی

 

 

 

 

خوانش این اثر برایم تجربه‌ای به‌غایت وحشتناک بود. بر این باور هستم که حتی اگر فردی در ماساچوست زندگی نکرده باشد، می‌تواند ظلم و تحقیرهایی که در جمهوری فاشیستی گیلاد و در طول رمان روایت می‌شود را با تمام وجودش احساس کند. آتوود در توصیف رمانش از آن به‌عنوان یک پاد آرمان‌شهر یاد می‌کند و سرگذشت ندیمه را همزاد «دنیای قشنگ نو» اثر آلدوس هاکسلی برمی‌شمارد. تئوکراسی که در این رمان به چشم می‌خورد به‌واقع تهدیدی برای زیست بشر است. آتوود در باب این رمان می‌گوید که این اثر روایتی خیالی و شرحی نامتعارف درباره‌ زنانی است که می‌خواهند به شیوه‌ای منطقی زیست کنند، البته که امکان دارد کنایه‌ای سوئیفتی در این جمله وجود داشته باشد و حال من را وادار به غرولند کند تا این پرسش را مطرح کنم که جهان آتود و مخاطبانش در کجا واقع شده است که وی تصور می‌کند که این روایات نامتعارف است؟ ما در دورانی زیست می‌کنیم که....

 

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:

www.setaresobh.ir

 

 

 


۰۰-۱۱-۱۱ ۰ ۱۱۰۷

۰۰-۱۱-۱۱ ۰ ۱۱۰۷


روح سلین در درسدن پرسه میزند(نگاهی به رمان سلاخ خانه ی شماره ی پنج کورت ونه گات)

روزنامه ستاره صبح
دوشنبه ششم اردیبهشت ماه هزار و چهارصد خورشیدی
نگاهی به رمان سلاخ خانه ی شماره ی پنج کورت ونه گات
نویسندگان:هارولدبلوم,پیترفریز
مترجم:فرزام کریمی

 

 

من نخستین منتقد خشم موجود در آثار سلین هستم،اما نمی‌توانم از نوشتار و نثر قوی وی صرف‌نظر کنم.این را هم به‌خوبی میدانم که یک منتقد یهودی نمی‌تواند مخاطب آثار سلین باشد. بدون در نظر گرفتن سبک و آنچه در طول رمان اتفاق افتاده است،اظهارنظر در مورد «سلاخ خانه شماره پنج» امری دشوار به نظر می‌رسد.این اثر به لحاظ ساختار(اگرچه به‌کارگیری این واژه در ارتباط با آثار ونه گات پوچ است)شبیه گردباد می‌ماند و بیلی پلگریم (شخصیت اصلی داستان) به لحاظ شخصیتی در عین مناسب بودن از انسجام لازم برخوردار نیست،اسکیزوفرنی در این اثر به چشم می‌خورد و سیاره ترالفامادور مکانیست که بیلی حضور در آن را به حضور در اردوگاه‌های مرگ و شهر درسدن ترجیح می‌دهد.معجزه کوچک «سلاخ خانه شماره پنج» تیزهوشی ونه گات در نوشتن از بازماندگان جنگ و از موضع آن‌هاست،اما.......

 

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:

www.setaresobh.ir

 


۰۰-۳-۰۱ ۰ ۱۱۶۴

۰۰-۳-۰۱ ۰ ۱۱۶۴


بیداری فمنیستی یا غیاب فرم؟(نگاهی به رمان بیداری کیت شوپن)

روزنامه ستاره صبح
دوشنبه بیست و سوم فروردین ماه هزار و چهارصد خورشیدی
نگاهی به رمان بیداری کیت شوپن
نویسنده:هارولدبلوم
مترجم:فرزام کریمی

 

 

به‌زعم هارولد بلوم آثار کیت شوپن را می‌توان به دودسته رمان‌ها و داستان‌های کوتاهش طبقه‌بندی کرد.آثار وی به لحاظ کیفی با یکدیگر متفاوت هستند و می‌توان رمان بیداری وی را رمانی اعجاب‌انگیز و درعین‌حال قدرتمند دانست.این رمان جایگاه او را در میان منتقدان فمنیست مبدل به جایگاهی برجسته و ممتاز کرد، اما به اعتقاد بلوم ضعف‌هایی در این رمان به چشم می‌خورد که به هر نحوی قصد دارد تا خود را فمنیستی جلوه دهد. باوجود کنایه‌ها و استعاراتی که در این رمان رویت میشود و نحوه نگارش والت ویتمنی نویسنده هنوز هم می‌توان کیت شوپن را بزرگ‌ترین نویسنده آمریکایی دانست،هرچند ایراداتی در فرم کار شوپن به چشم می‌خورد.به‌واقع شوپن را در نحوه بیان روایت دارای ایراداتی می‌بینم و عدم شناخت وی نسبت به سبک نوشتاری‌اش در نوع نگارشش مشهود است.نوع روایت‌های او.....

 

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:

www.setaresobh.ir


۰۰-۳-۰۱ ۰ ۱۱۹۸

۰۰-۳-۰۱ ۰ ۱۱۹۸


گتسبی هنوز زنده است(نگاهی به رمان گتسبی بزرگ اثر اسکات فیتزجرالد)

روزنامه ستاره صبح

دوشنبه بیستم بهمن ماه نود و نه

نگاهی به گتسبی بزرگ اثر اسکات فیتزجرالد

نویسنده:هارولد بلوم

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

«لیونل تریلینگ» جزو معدود منتقدانی بود که به‌درستی پیش‌بینی کرد که اهمیت رمان «گتسبی بزرگ» درگذر زمان مشخص خواهد شد، کما اینکه تریلینگ انتقاداتی را به فرم اثر هم وارد کرده بود. به‌واقع تریلینگ زیبایی ظاهری این رمان را یکی از دلایل اصلی توجه به آن می‌دانست! اگر می‌توانستیم نام دیگری را بر روی این کتاب بگذاریم بی‌شک نام اسطوره‌های آمریکایی لایقش بود، چراکه سرتاسر این کتاب پر از نشانه‌هایی است که برای مخاطب حائز اهمیت است. «فیتزجرالد» با گتسبی بزرگ ره صدساله را یک‌شبه طی کرد و جایگاه خویش را هم‌تراز «همینگوی» ساخت.گتسبی بزرگ را می‌توان رمانی غنایی دانست که حتی به امر موسیقی و شعر توجه ویژه‌ای دارد، زیرا این رمان درزمانی نوشته‌شده که فیتزجرالد خود از آن به‌عنوان عصر موسیقی جاز یاد می‌کند. به‌زعم نگارنده (بلوم) این رمان تنها چند رقیب در دوران خویش دارد که بی‌شک می‌توان از آثار «فاکنر», «همینگوی» و «کاتر» به‌عنوان جدی‌ترین رقبایش یادکرد. آنچه در این اثر بارز است.....

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:

www.setaresobh.ir


۹۹-۱۱-۲۸ ۰ ۱۱۸۳

۹۹-۱۱-۲۸ ۰ ۱۱۸۳


آلیس واکر,نویسنده ای که باید از نو شناخت(نگاهی به رمان به رنگ ارغوانی آلیس واکر)

روزنامه ستاره صبح

دوشنبه بیست و دوم دی ماه نود و نه

نگاهی به رمان به رنگ ارغوانی آلیس واکر

نویسنده:هارولد بلوم

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

زمان آن فرارسیده است که پیرمردی همچون من در قامت منتقدبحث‌وجدل را کنار بگذارد ولنگ‌لنگان از میدان جنگ خارج شودوزخم‌هایش را در قلبش نگاه دارد،چراکه ترجیح می‌دهم برروی مواضع خویش ایستادگی کنم.«آلیس واکر» و تمام منتقدان متحد وی تمایل دارند که روابط میان زنان نویسنده سیاه‌پوست و درعین‌حال فمنیست را ایده آل جلوه دهند.ایدئولوژی فمنیستی در سطوح آکادمیک، رقابت ارزشمندی است و باعث ایجاد خلاقیت می‌شود.واکر دراثر معروفش با نام «به رنگ ارغوانی» بسیار از«زورا نیل هرستون» تأثیر می‌گیرد وخود نیز بر این امر تأکید دارد که شاید از جهاتی تلخ و زننده به نظر برسد،اما به‌واسطه‌ی نگاهی دقیق به هر دو اثر«به رنگ ارغوانی» از آلیس واکر و«چشم به خدا دوخته» اثر زورا نیل هرستون می‌توان به درک این تأثیر رسید.ناب‌ترین توصیف واکر....

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:

www.setaresobh.ir


۹۹-۱۰-۲۸ ۰ ۱۳۸۵

۹۹-۱۰-۲۸ ۰ ۱۳۸۵


معرفی کتاب چرا من فمنیست نیستم(کاری از گروه مدیاطوری)

چرا من فمنیست نیستم؟

نویسنده:جسا کریسپین

مترجم:فرزام کریمی

ناشر: علم

سال انتشار:1399

 

 

فمنیسم چطور تونسته در طی این سالها به زنان کمک کنه ؟ آیا فمنیسم مدرن یک جنبش واقعیه یا صرفا نمایشی جهت دیده شدن؟ انقلابه یا شعار؟جایگاه مرد ها در سیستم کجاست؟ آیا زن ها میتونن جای اونارو بگیرن یا حداقل در موقعیت برابری با اونا باشن؟
چه شما فمنیست باشید و چه نباشید ، خوندن این کتاب شدیدا بهتون توصیه میشه!
جسا کریسپین که از افراط فمنیست های تندرو شکایت داره ، میگه : انتقام تبدیل به بخش رسمی از سیاست های فمنیستی شده ، هرچه بیشتر در این چرخه مخرب بمانیم ، وقت کمتری را صرف کارهای سازنده میکنیم.
کریسپین در رابطه با حق و حقوقی که زنان اصرار بر پایمال شدنشان توسط جامعه را دارند ، اینطور میگه : تمرکز بر روی چیزهایی که نداریم آسان تر از تمرکز بر روی چیزهایی که داریم است.تمرکز بر اینکه چگونه راهمان به سیستم بسته شده آسان تر از تمرکز بر راه های موجود است. ناامیدی بسیار سریع ما را گمراه میکند ؛ اگر چیزی را میخواهید و آن را به شما نمی دهند اسمش ظلم نیست.
جسا کریسپین دید جدیدی از فمنیسم رو به ما ارائه میده و با نوشتاری روان و قابل فهم ، بهمون توضیح میده که چرا نباید فمنیست باشیم!

 

جهت تماشای ویدیوی معرفی از طریق تماشا روی لینک زیر(وبسایت تماشا)کلیک کنید:

https://tamasha.com/v/BOZ8g

جهت تماشای ویدیوی معرفی از طریق آپارات روی لینک زیر(وبسایت آپارات)کلیک کنید:

https://www.aparat.com/v/vOmNq


۹۹-۶-۰۵ ۰ ۱۳۸۴

۹۹-۶-۰۵ ۰ ۱۳۸۴


آزادی,توهمی بیش نیست(نگاهی به دروغ,اراده آزاد اثر سم هریس)

روزنامه توسعه ایرانی

شنبه هفتم تیرماه نود و نه

آزادی,توهمی بیش نیست

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

اما به راستی او در کتاب دروغ,اراده آزاد قصد بیان چه نکته ای را دارد؟ او میخواهد انسان معاصر را در چالش با حقایق باپرسش هایی بنیادین مواجه سازد,پرسش هایی که حول محور اختیار و اراده انسانی مطرح میشود و انسان را به تفکر و تامل وا میدارد,اینکه آیا واقعا اراده آزاد وجود دارد؟جایگاه اختیار و اراده آزاد کجاست؟آیا اراده منوط به درون انسان میشود و یا از جانب سیستم و فضای حاکم بر او تحمیل میشود؟ در تکمیل آنچه در این کتاب آمده است میتوان به یکی از مقالات او اشاره کرد,او در یکی از جدیدترین آثار خود با عنوان اختیار، از یافته های علوم اعصاب استدلال و نتیجه گیری میکند که به واقع ما انسانها آزاد نیستیم،آزادی یک توهم است,هریس اینگونه استدلال می کند که......


ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه توسعه ایرانی)بخوانید:

https://b2n.ir/005312


۹۹-۴-۱۲ ۱ ۱۵۱۲

۹۹-۴-۱۲ ۱ ۱۵۱۲


تالمات چهره شهیر موسیقی(نگاهی به پوچی همراه من است اثر لئونارد کوهن)

روزنامه اعتماد
معرفی و بررسی پوچی همراه من است
تالمات چهره شهیر موسیقی
به قلمِ کاوه رهنما


«پوچی همراه من است»،عنوان کتابی از لئونارد کوهن است،خواننده و ترانه‌سرای معروف کانادایی که از سوی نشر سیب سرخ منتشر شده است. این کتاب را فرزام کریمی و سوریا جمالی ترجمه کرده‌اند. در این کتاب که در دو فصل تنظیم شده، مجموعه‌ای از عکس‌های کوهن هم منتشر خواهد شد.کوهن نثر بسیار منحصر به‌فردی دارد و زبان او پیچیده است. او پیشگویی بود که مرگش را چند روز قبل از رفتنش پیش‌بینی کرد، وقتی پیامبرگونه خود را با کوله‌بار بسته آماده رفتن دانست و به آرامی جهان را بدرود گفت. مرگ او....

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه اعتماد) بخوانید:

https://b2n.ir/120915


۹۹-۴-۰۳ ۰ ۱۴۲۵

۹۹-۴-۰۳ ۰ ۱۴۲۵


داستان نویسی که مرزهای نژادگرایی را در نوردید(نگاهی به ویلیام کنت کروگر)

روزنامه توسعه ایرانی
شنبه بیست و چهارم خردادماه نود و نه

مصاحبه با ویلیام کنت کروگر
مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

تگزاس و فیلم های تگزاسی و بلوزتگزاسی با صدای جانی وینتر را رها کنید,حال زمانش فرا رسیده که در افسانه و رویاهای آمریکایی غرق شویم,رویایی سرخ رنگ که سیلی تاریخ را بر گونه هایشان تاب آوردند.افسانه های قومی که کولی وار زیسته و این کولی بودن سبب افتراق میان آنها نشد,در هر نقطه ای از سرزمین پنجاه ایالتی که زیستند,نژاد و اصالت خویش را از یاد نبردند و حال ویلیام کنت کروگر نویسنده تابستان مرگ و معجزه که خود با کولی وار زیستن غریبه نبوده و نیست به واسطه آثارش با ما از راز نهان سرخ پوستان سخن خواهد گفت, آمریکایی چشم آبی که خانه خود را اورگون مینامد,ایالتی در شمال غربی آمریکا که به واسطه رودکلمبیا از شمال به واشنگتن از شرق به واسطه روداسنک به آیداهو (ایالتی در غرب آمریکا) و ازشمال و جنوب در مجاورت کالیفرنیا و نوادا قرار دارد,ریشه واژه اورگون.....

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه توسعه ایرانی)بخوانید:

https://b2n.ir/943473

 


۹۹-۴-۰۳ ۰ ۱۳۳۱

۹۹-۴-۰۳ ۰ ۱۳۳۱


می نویسم تا نوری به اذهان بتابد(ترجمه مصاحبه ای با جدیدیه بری)

روزنامه توسعه ایرانی
شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ماه نود و نه
ترجمه مصاحبه ای با جدیدیه بری به بهانه انتشار کتاب راهنمای حرفه ی کارآگاهی   
مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

جدیدیه بری از نویسندگان ژانر فانتزی تخیلی محسوب می‌شود که با استیم پانک‌ هایش توانست برنده جایزه دشیل همت در سال دو هزار و نه شود. او زاده ورمونت است و دوران کودکی‌اش را درنیویورک سپری کرده است.نیوآمستردام سابق که قطب فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جهان است، بعد از آغاز جنگ جهانی موفق شد تا گوی سبقت را در تصاحب پایتخت فرهنگی جهان از پاریس برباید، چرا که در پی تشدید دیکتاتوریزم اروپایی و منع آفرینش هنری در آن سال‌ها نیویورک تنها شهری بود که تا اواخر دهه هفتاد میلادی توانست با قاطعیت مسیر رشد هنری‌اش را حفظ کند و بر صلابت و قدرت آمریکا بیفزاید. تمام دوران کودکی جدیدیه بری در جوار آسمان‌خراش‌های نیویورکی گذشت. قطعا یکی از علل تخیل قوی او و خلق فضاهای خلاقانه در میان استیم پانک-هایش، بی‌ارتباط با دوران کودکی‌اش نیست. دورانی که به تعبیر جی.اچ.مید نه تنها برهه حساسی محسوب می‌شود، بلکه.....

 

جهت خواندن ادامه مصاحبه میتوانید به لینک زیر(وبسایت روزنامه توسعه ایرانی) نیز مراجعه کنید:

https://b2n.ir/802029

 


۹۹-۲-۲۹ ۰ ۱۳۸۱

۹۹-۲-۲۹ ۰ ۱۳۸۱


عقل و احساس(نگاهی به رمان خانه هفت شیروانی اثر ناتانیل هاثورن)

 روزنامه آرمان ملی
پنجشنبه هجدهم اردیبهشت ماه نود و نه
نگاهی به خانه هفت شیروانی اثر ناتانیل هاثورن
مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

ناتانیل هاثورن یکی از بزرگ‌ترین نویسنده‌های آمریکایی است که چهار کتاب او در فهرست هزار و یک کتابی که پیش از مرگ باید خواند، قرار دارد. یکی از آنها «خانه هفت شیروانی» است که در سال هزار و هشتصد و پنجاه و یک منتشر شد و پس از نزدیک به دویست سال، هنوز بازنشر و خوانده می‌شود و بارها از روی آن اقتباس‌های مختلفی صورت گرفته است.  در طول نزدیک به دویست سالی که از انتشار این رمان می‌گذرد، مورد توجه نویسنده‌های برجسته‌ای چون هرمان ملویل و هنری جیمز نیز قرار گرفته است.ملویل در نامه‌ای به هاثورن این اثر را برای فضای تاریکش مورد تحسین خود قرار داد و هنری جیمز هم آن را اثری بزرگ و شکوهمند توصیف کرد که بر پایه‌های هذیان و پژواک بنا شده است؛ هذیان‌های مبهم و اصوات غیرقابل توصیف که آن را از سایر آثار متمایز کرده و به نمونه‌ای درخشان از یک رمان تبدیل کرده است. در قرن بیستم هاثورن، و بعدها ویلیام فاکنر و اسکات فیتزجرالد به‌خوبی توانستند با پنهان‌کردن خود درپشت چهره موقر انسان،آن نیمه تاریک انسان را هم به معرض نمایش بگذارند......

 

برای خواندن ادامه مطلب میتوانید به لینک زیر(وبسایت روزنامه آرمان ملی)مراجعه کنید:

https://b2n.ir/965803


۹۹-۲-۱۸ ۰ ۱۴۱۸

۹۹-۲-۱۸ ۰ ۱۴۱۸


جهان سیال ذهن یک نسل(نگاهی به کارآگاه دهکده و آثار ویلیام فاکنر)

روزنامه توسعه ایرانی
شنبه ششم اردیبهشت ماه نود و نه
نگاهی به کارآگاه دهکده و آثار فاکنر
مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

زمان یکی از شاخصه‌های اصلی جریان سیال ذهن یک نسل است. در باب زمان ما همواره با دو زمان روبه‌رو بوده‌ایم؛ اول زمان عینی که همان تصور متعارف آدمی از زمان به منزله سلسله تقسیمات منظم دقایق و ثانیه‌هاست که خواه ناخواه بر اعمال و رفتار هر کسی حاکم است و زمان ذهنی حاکم بر سطوح عمیق‌تر ذهن آدمی است که کانون روایت داستان در آن قرار دارد که زمان ذهنی را همواره دارای اهمیت بیشتری نسبت به زمان عینی می‌دانند که قطعا یکی از دلایلش تعمق بیشتر کلیت ضمیر خودآگاه و وجود حافظه ناب است که نیرویی شهودی است که به کمک آن انسان قادر به این تعمق می‌شود. تقابل میان این دو زمان در آثار جریان سیال ذهن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. مجموع تمام این عوامل می‌تواند یک اثر سیال ذهن را تشکیل دهد. آن سوی داستان، یکی از عواملی که در آثار ویلیام فاکنر خودنمایی می‌کند، به کارگیری نمادهای متعدد و همین طور جملات عمیقی است که آدمی را به تأمل وامی‌دارد. نمونه‌اش آن جمله شاهکاری که در خشم و هیاهو به کار برد:

«بدبختی آدمی آن وقتی نیست که پی ببرد هیچ‌ چیز نمی‌تواند یاری‌اش کند؛ نه مذهب، نه غرور، نه هیچ چیز دیگر، بدبختی آدمی آن وقتی است که پی ببرد به یاری نیاز ندارد».

 

جهت خواندن ادامه مطلب (وبسایت توسعه ایرانی)میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید:

https://b2n.ir/819652


۹۹-۲-۰۷ ۰ ۱۴۲۴

۹۹-۲-۰۷ ۰ ۱۴۲۴


دربست از بهشت به سوی جهنم!!!(نگاهی به جنوب بدون شمال اثر چارلز بوکوفسکی)

روزنامه توسعه ایرانی

شنبه بیست و سوم فروردین ماه هزار و سیصد و نود و نه خورشیدی

نگاهی به جنوب بدون شمال اثر چارلز بوکوفسکی

مترجم:فرزام کریمی

 

بوکوفسکی راوی شکست انسان معاصر در جهنم است؛ جهنمی که راهی برای رهایی از آن وجود ندارد، بلکه چگونه زنده ماندن در جهنم حائز اهمیت است. حال که در جهنم زیست می‌کنیم چگونه باید کمتر درد در جهنم بودن را حس کنیم؟ به تعبیر نگارنده جهان بوکوفسکی همان جهان نهیلیستی است؛ جهان سرخوردگی و کنش برای چیره شدن بر آن و به تعبیر زوپانچیچ، زندگی نهیلیستی از یک‌سو نیازمند مخدر و مسکن است تا بتوان انبوه نشانه‌ها و تصاویر و معانی متکثر را تاب آورد و به طریقی از جهان فاصله گرفت و نیروی زندگی را رام کرد و از سوی دیگر نیازمند روانگردان و محرک است تا بتوان آن مازاد را به زندگی افزود؛ گویی زندگی‌کردن و لذت‌بردن همواره نیازمند نوعی فراتر‌ رفتن از مرزهای واقعیت موجود و به‌دست‌ آوردن یک تجربۀ افراطی و خارج از حدود عادی زندگی است. زوپانچیچ به ترکیب زاناکس (مسکن) و الکل (محرک) به‌عنوان دو عنصر جدایی‌ناپذیر این زندگی اشاره می‌کند. جهان بوکوفسکی به‌عنوان انسان پوچ زیسته در این جهنم با این فضا غریبه نیست و او هم به مانند خیلی از هم نسلان خود دقیقا فرمول زوپانچیچ را برای ادامه زندگی پیشنهاد می‌کنند. چه ایرادی دارد؟ در فرهنگ‌های جهان سوم .....

 

جهت خواندن ادامه مطلب (وبسایت توسعه ایرانی)میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید:

https://b2n.ir/499842


۹۹-۲-۰۷ ۰ ۱۴۳۷

۹۹-۲-۰۷ ۰ ۱۴۳۷


سورئالیست ها بعد از کافکا هم نفس میکشند(نگاهی به تیمبوکتو اثر پل آستر)

روزنامه توسعه ایرانی

شنبه 30 فروردین ماه 99

نگاهی به تیمبوکتو اثر پل آستر

مترجم:فرزام کریمی

 

او با شاعری شروع کرد، اما در دنیای شعر نماند، جهان شعر کوچک‌تر از آن بود که بتواند استر را در خود جا بدهد. جهان او جدی‌تر از آن بود که بخواهد در شعر خلاصه شود. او با نثرش قدم به عرصه‌ای نوین گذارد و با مراقبت از خویشتن توانست تنهایی‌های خود را به‌شیوه جدیدی ابراز کند. سورئال‌نویسی تلخ کافکایی و با امضای خودش، او را از سایرین متمایز می‌کند. او یک مقلد صرف از کافکا نیست و هدفمندانه با بهره‌گیری از فضای کافکایی به خلقی نوین می‌رسد و این همان نکته‌ایست که باید در ادبیات ایران هم به آن توجه شود. پل استر نمونه خوبی برای نویسندگان ایرانی‌ست؛ نویسندگانی که همگی یا می‌خواهند دولت‌آبادی باشند یا میرصادقی و یا پشت هر اسمی که توانسته به‌واسطه مخاطب بی‌تجربه ایرانی که به علت نبود ساختار آموزشی اصولی از دوران ابتدایی تا دوران آکادمیک به هر پیر و خراباتی دخیل بسته و به او لقب استاد داده و خود را وامدار یک شخص، یک نگاه و یک دریچه کرده است. با این شیوه به‌شکلی خودآگاهانه دست به قدیس‌سازی می‌زند و به‌جای آن‌که دردش را درمان کند، به فزونی درد به‌شکلی فراگیر کمک می‌کند؛ بت‌هایی مقدس می‌سازند تا دیگر نتوان آن‌ها را نقد کرد. مخاطب ناآگاه با دستان خود دچار مرگ خاموش می‌شود؛ مرگی ناآگاهانه و نابخردانه. نویسنده جهان سومی بودن بسیار دشوارست، چرا که در فضای دگم غالب بر جهان سوم، مدرن‌گونه زیستن و فهماندن آن به جماعتی که سرشان را زیر پتو کرده‌اند دشوار است. نتیجه تلاش نافرجام در فهماندن به یک توده بزرگ که نمی‌خواهند جز رهرو ابتذال فکری غالب باشند، منجر به پناه بردن به نوشتن به‌عنوان نوعی ارضای شخصی می‌شود. دگماتیسم ایرانی می‌خواهد دولت‌آبادی یا جمال میرصادقی دوم شود!!!

جهت خواندن ادامه مطلب (وبسایت توسعه ایرانی)میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید:

https://b2n.ir/713748


۹۹-۱-۳۰ ۰ ۱۴۱۴

۹۹-۱-۳۰ ۰ ۱۴۱۴


از شکست خوردن نهراسید و خود را متعهد به شکست کنید(مصاحبه ای با تیم اوبراین)

روزنامه آرمان ملی

سه شنبه 6 اسفندماه 98

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

همیشه صحبت کردن در مورد جنگ دشوارست اما چه چیزی شما را وادار به نوشتن در مورد جنگ ویتنام کرد؟

آن چه که مرا به نوشتن ترغیب کرد نه بمب و گلوله و فضای جنگ بلکه رسیدن به غایت اصلی نسبت به مسئله جنگیدن بود و شاید این نوعی هدف اخلاقی به نظر رسد اما آیا این درست است که به بهانه مسائل ملی میهنی به صورت خودسرانه بگوییم باید ادمها را کشت؟و به دنبال ریشه یابی علل آن نرویم؟اما طبیعتا عده ای هم هستند که با این قبیل از مسائل اخلاقی مشکل دارند و شاید هم با گفتن از جنگ ویتنام مشکل داشته باشند اما در مقابل هم عده ای هستند که میگویند اینکه بنشینیم و داستانی در مورد ویتنام و با رویکرد اخلاقی را بخوانیم کار ارزشمندی محسوب میشود

در بازخوانی مجدد کتاب آخرتان به نکته ای قابل تامل رسیدم و آن هم فضاییست که برای شنیدن مخاطبتان در آثارتان مهیا میکنید آیا میدانید برای عده زیادی شنیدن از جنگ و گفتن از جنگ سخت است؟

من فکر میکنم تمام نویسندگانی که از جنگ مینویسند با این مانع روبرو هستند طبیعتا عده زیادی خون هراسی دارند یعنی تصور میکنند اگر داستانی از خونریزیهای جنگ بگوید قطعا قابل خواندن نیست اما همین مسئله برای کسی که در جنگ بوده از اهمیت چندانی برخوردار نیست بنابراین شما به هر شکلی ولو صادقانه و صریح هم حتی اگر در باب جنگ بنویسید باز هم موانعی وجود دارد و شاید گاهی احساس بیهودگی به شما دست بدهد اما این بدان معنا نیست که شما دست از کار بکشید اما احساس هدر رفتن انرژی تان به شما دست میدهد

با در نظر گرفتن حادثه ویتنام به نظرتان چرا مردم در دوره میان جنگ وکشتار تا عادی شدن مسائل همه چیز را به فراموشی میسپارند؟

تقریبا یک سال پس از وقوع قتل عام ویتنام به آن کشور رفتم و به مناطقی سر زدم که در آنها کشتار شدیدی رخ داده بود وقتی در چهره آدمهای آن منطقه مینگریستم ترکیبی از ترس و خصومت در چهره شان هویدا بود حتی در چهره بچه های چهار و هفت ساله هم این ترکیب به چشم میخورد با رفتن به آنجا میتوانم آن روزی را به یاد بیاورم که قرار بود با گردان ارتش به آن مناطق برویم مسئله ای که بیش از همه چیز در دلمان آشوبی ایجاد میکرد نوع برخورد اهالی آن منطقه با ما بود خصومت و خشم توامان با نوعی ترس که در چهره و وجودشان موج میزد و آنجا را برایمان تبدیل به مکانی وحشتناک کرده بود من در سال 1994 مجددا به ویتنام بازگشتم و تصمیم گرفتم تا مجددا در همان مناطق قدم بزنم شاید باورتان نشود اما هنوز آثار مین ها و یا آثار تخریب مکان های باستانی در آنجا وجود داشت در آن هنگام مجددا احساس ترس در وجودم رخنه کرد و خاطرات آن زمان برایم زنده شد  اما یک نقطه امیدواری وجود داشت که آنهم سایه تاریخ است  اینکه هنوز زمین زنده است هنوز نبض زمین میزند اما شیطان ساکن در روی زمین که همان انسان است هم همچنان زنده است و نبضش میزند و این نکته ای مایوس کننده است

در هر عبارت شما توجه ویژه ای به ریتم و آهنگ کلمات میشود و حتی در جاهایی  نثر شما حالتی شعرگونه به خود میگیرد آیا شما تمایزی بین شعر و نثر در هنگام نگارش قائل هستید؟

شعر ارتباطی به موضوع فرم ندارد همانگونه که شعر در فرم کلاسیک در اصوات و معنا خلاصه میشود به کارگیری این تکنیک میتواند به معنای ایجاد قافیه ریتم و یا حتی نفس باشد و به نظرم تمام داستانهای خوب دارای گزاره هایی برای تمایز یافتن از سایر داستانها  هستند شما میتوانید اینگونه بیاندیشید که نویسنده هم به  صدای زبان و هم به صدای احساس خود  در طول داستان توجه ویژه ای داشته است ما در پایان نوشتارمان آن کلماتی به  دلمان مینشیند که بتواند حسمان را بیان کند و هر واژه ای که انتخاب میکنید بیانگر نوعی صدا  هستند که شاید نسبت به آن کم توجه باشیم اما زمانی که  به کارم فکر میکنم به این نمکی اندیشم که قصد ایجاد لحنی شعرگونه داشته باشم

شخصیت های آثار شما گاها تخیلی هستند و گاها باری از تخیل و تظاهر را به دوش میکشند و این موضوع در آثار شما هویداست کمی در این مورد برایمان توضیح دهید

این بخش مهمی از کار من است, من به تخیل در زندگی عادی انسانها باور دارم و مهمتر از آن اعتباری که انسانها برای آن قائل هستند به طور مثال اگر شما به پزشک شدن فکر میکنید قطعا به ساعات کار طولانی, کمک به مردم و تحمل تمام سختی های آن هم فکر کرده اید, غرضم از بیان این مثال اشاره به این نکته بود که شما در دایره تصوراتتان تصمیمتان را اتخاذ میکنید, اگر شما تمام روز دست روی دست بگذارید آیا میتوانید یک جراح حاذق شوید؟ پاسخ قطعا خیر است, به زعم من ما در زندگی روزانه خود, رویاهای روزانه, تصورات وفانتزی هایی داریم و این همان کلیدیست که من در داستانهایم به کار میگیرم, اگر این عنصر وجود نداشت قطعا من نمیتوانستم داستان بنویسم و یا شاید اصلا نمیتوانستم نویسنده شوم

قوه تخیل میتواند نیرویی مفید یا مخرب باشد؟

 قوه تخیل قطعا میتواند مخرب باشد, به عنوان مثال اگر کسی به لاس وگاس برود و تمام پس انداز خودش را صرف قمار کند به نظر من کاملا امری مخرب به شمار میرود, به طور کلی فکر میکنم تخیل انسانی میتواند جنبه اجباری یا وسواسی با خود به همراه داشته باشد و افراط از عواقب وسواس است که به جد میتواندجنبه های منفی با خود داشته  باشد,کما اینکه به این اصل معتقدم که تخیل میتواند انسان را از هر حیوانی متمایز کند, ما میتوانیم رویای آینده ای بهتر را در سر بپرورانیم, میتوانیم نقش خودمان در جامعه را بهتر تصور کنیم و جایگاهی شایسته تر و آینده پرشکوه تری را برای خودمان متصور شویم.

در بیشتر آثار شما واقع گرایی عجیب و غریبی نهفته است و قصد دارید با نشان دادن شخصیت های عجیب و غریب نوعی طنز تلخ را به مخاطبانتان تزریق کنید؟قصد دارید به طور مشخص با این جهان بینی چه چیزی را به مخاطب نشان دهید؟

تصور میکنم واقعیت زندگی همه ما را تحت تاثیر قرار داده است, واقعیتی که نمیتوان از آن فرار کرد, پس بهتر  است واقع گرا باشیم,جهان آمیزه ای از تمام خیالات و واقعیتهاست و آثار من هم بالطبع ترکیبی از واقع گرایی با  آن مسائلیست که شما آن را عجیب و غریب مینامید, به زعم من یک داستان خوب میتواند ترکیبی از داستانهای عادی و خارق العاده باشد, من علاقه ای ندارم جهان را به صورت یک آینه ی تک بعدی ببینم و آن را به مردم نشان دهم, علاقه ای صرف نسبت به واقعیت ها ندارم, بلکه تصور میکنم یک داستان خوب ترکیبی از واقعیت ها با رموز و اسرار و خیالات جاری در زندگی و محیط پیرامون ماست

چالش هایی که در به کارگیری طنز تلخ با آن مواجه هستید چیست؟

به نظرم اصلی ترین چالش ایجاد تعادل میان فضای تاریک با طنزست, بسیاری از مخاطبان صرفا به دنبال خندیدن هستند و حتی ممکن است با تورق بسیاری از آثارم موضوع یا نکته ای برای خندیدن پیدا نکنند,به صورت مشخص بنا بر آنچه که شنیده ام در دو کتابم این اتفاق رخ نداده است,کما اینکه ممکن است در کتابهایم خودم با موضوعی مواجه شوم که به نظرم خنده دار برسد, اما از نظر مخاطب خنده دار به نظر نرسد, فکر میکنم اگر بخواهم همه چیز را بنویسم و همه آن چه که بر من گذشته را به یاد بیاورم باید منتظر چیزی شبیه تراژدی باشید,کما اینکه اگر در میان کتابهایم کتابی را به عنوان بهترین برگزینم با توجه به اختلاف سلایق قطعا انتخابم انتخابی مورد قبول همگان نخواهد بود, جدای اینکه یک مسئله را باور دارم و آن هم اینست که گاهی حس شوخ طبعی من به بی رحمانه ترین شکل پوست آدمیزاد را میکند اما این حس شوخ طبعی مختص همه نیست

آیا زمان مشخصی برای نوشتن در طول روز دارید؟

من بچه ها را ساعت هشت صبح به مدرسه میبرم و بعد از آن که به خانه برمیگردم تا زمانی که آنها تعطیل میشوند, وقت برای نوشتن دارم (حدود ساعت 4) و آخر هفته های خود را هم به نوشتن اختصاص میدهم, در زمان تعطیلات هم هر زمان و هر کجا زمانی برای نوشتن بیابم, از آن نهایت بهره را میبرم

چه چیزی ممکن است باعث ایجاد ایده در ذهن شما شود؟

گاهی اوقات زبان مرا وادار به نوعی بازیگوشی در بازگویی و همینطور روایت ها میکند وهمین رویکرد به آرامی مرا به سمت معنا محوری سوق میدهد و در درگیری با معانی به ناگاه به سمت جزیره ای کشف نشده سوق داده میشوم و این اتفاق راه مرا به سمت جهان دیگری میگشاید, گاهی اوقات تصویر یا تصاویری در ذهن من وجود دارد که از بین نمیرود و تمام سعی ام اینست که بتوانم آن تصاویر را با کلمات بیان کنم, حتی از ماجرای درون تصاویر هم هیچ آگاهی ندارم جز اینکه این تصاویر در ذهنم مرا آزار میدهند, گاهی اوقات در هنگام تماشای تلویزیون و یا شستن ظروف یا هنگام مطالعه کتاب این تصاویر در ذهنم خطور میکند و به نظرم راز خاصی در هر تصویر وجود دارد, به نظرم این دو امر مرا به سوی خلق داستان سوق میدهد, ابتدا زبان و سپس تصاویر که آمیختگی این دو با یکدیگر منجر به کاوشهای دراماتیک میشود 

در طول نوشتن آیا در نوشته هایتان تجدید نظر میکنید؟

بی نهایت, وقتی مشغول نوشتن میشوم بارها در نوشتن یک جمله تجدید نظر میکنم به طور مثال ده تا پانزده بار و یا گاهی صد بار هم یک جمله را مینویسم و مجددا تغییرش میدهم و بعد از آنکه مطمئن از عدم تجدیدنظر در مورد آن جمله شدم به سراغ جمله بعدی میروم و دوباره این اتفاق در مورد عبارت بعدی تکرار میشود, کما اینکه ممکن است گاهی دوباره به جمله اول برگردم و آن را حذف کنم و گاهی اوقات حتی به صدای نثر دقت میکنم, صدای نثر برایم از اهمیت زیادی برخوردارست, گاهی هدفم از بیان یک جمله یک نغمه یا یک موسیقی خاص است گاهی برای رسیدن به صدا و یا موسیقی جالبتر معنای یک جمله را قربانی میکنم, بنابراین صدای زبان در محتوای داستان یا رمان بسیار حائز اهمیت است, طرح ,کاراکتر, توصیفات, به همان اندازه که محصول خودآگاه انسانی هستند محصول تولید صداها هم هستند.

آیا تابحال از نوشتن یک رمان در میانه کار منصرف شده اید؟

بارها و بارها این اتفاق برایم افتاده است و این اتفاق تعجب برانگیزی نیست, در میانه راه متوجه شده ام بوی گند کپک می آید, تعجب نکنید نثرم کپک زده یا بی کیفیت بود, برای من یک کتاب زمانی موفق است که توسط اصول غیرمنتظره قصه گویی به سر منزل مقصودم هدایت شود

در حال حاضر مشغول چه کاری هستید و چه پروژه ای در دست دارید؟

کتابی در مورد پدربزرگ بودن دارم,نگاه کنید من در حال حاضر دو فرزند پنج و هفت ساله دارم, هر چه زمان میگذرد من پیرتر میشوم و وقتی آنها بیست ساله  شوند من یک پیرمرد هستم, گرچه احساس پیری نمیکنم اما به واقع آیا آنها چند سال دیگر پدر خود را خواهند شناخت؟آنها در مورد من چه خواهند دانست؟ این کتاب قصد دارد به آنها بگوید هرگز مرا نشناختید در حالیکه پدر شما در کنارتان بود, این کتاب راوی داستانهایی در مورد زندگی من و همینطور داستانهاییست که هم اکنون در هنگام خواب برایشان تعریف میکنم, این اثر تا حدودی غیرداستانی است و در مواردی داستانهایی را هم بیان میکند, همانند داستانهایی که پدرم برای من میگفت و اکنون من به فرزندانم میگویم لذا تا حدوی به انها کمک میکند تا زندگیشان  را بهتر بشناسند

 

چه توصیه ای برای نویسندگان جوان و یا کسانی که در ابتدای این راه قرار گرفته اند دارید؟

سرسخت باش, استوار باشید, از شکست خوردن نهراسید و خود را متعهد به شکست کنید, چرا که همه چیز میشکند, ثانیا به زندگی خود توجه کنید از ترسهایتان و احساساتتان اجتناب نکنید, همیشه تمایل به تجسم در ذهن آدمی وجود دارد و انسان کاملا از آنچه که به او لطمه وارد نموده منزجر میشود, به نظرم هیچ قانونی در مورد اینکه یک نویسنده همیشه باید طبعش لطیف باشد وجود ندارد. کما اینکه خود من هم اینگونه ام و همیشه آدمی صاف نیستم.

 

 

 

 

 


۹۸-۱۲-۰۹ ۰ ۱۲۵۱

۹۸-۱۲-۰۹ ۰ ۱۲۵۱


جنون دنیای مدرن(نگاهی به سیاره سملر سال بلو)

روزنامه آرمان ملی

پنجشنبه چهارم مهرماه هزار و سیصد و نود و هشت خورشیدی

مترجم:فرزام کریمی

 

یکی از ویژگیهای سال بلو در تطور رمانهایش طول رشد اوست و این جمله دقیقا به چه معناست؟ سال بلو مانند نوزادی شش ماهه که کم کم با گذر زمان  رشد میکند و تبدیل به پسری یک ساله میشود مدام در حال بالیده شدن و رشد روز افزون است او با در هم آمیختن کابوس های کافکایی و ماجراجویی های عمیق که بر گستره روح و روان آدمی تاثیر میگذارد سعی میکند تا فضاهای متفاوتی را خلق کند, از سویی تبدیل این فضا به یک لطیفه منحصربفرد بر احساس بلوغ آثار سال بلو میفزاید چرا که بلوغ دقیقا به معنای توانایی دیدن شوخی هاست, اما نکته جالب اینجاست که شخصیت های داستانهای سال بلو همواره با این بلوغ جنگیده اند, پذیرش اینکه بنا به گواه تاریخ ما چیزی نیستیم برای شخصیت های داستانهای بلو همواره غیر قابل هضم است و تقریبا برایشان معنای مردن را تداعی میکند در حالیکه شادی و شور و هیجان و زندگی را برایشان تداعی نمیکند میتوان گفت سال بلو به یک موضوع ایمان دارد و آن همان رمانتیسیسم است رمانتیسیسمی که در آثار ویلیام بلیک یا وردزورث به چشم میخورد رگه هایی از آن در آثار سال بلو به چشم میخورد  اما با این حال باید سال بلو را رمان نویس آمریکایی منحصربفردی دانست نه برای آنکه او عمیقا به رمانتیسیسم ایمان دارد بلکه به این دلیل که از زمان ملویل تاکنون او از معدود نویسندگانیست که توانسته حتی گاهی ریشه های ایمان را به سخره بگیرد و یا حتی با آن بازی در بیاورد و گاها ایمان را دشوار جلوه دهد در بسیاری از کارهای بلو ایمان در همان نگاه اول از بین میرود مانند عشقی که در یک نگاه شعله ور میشود و سپس آتشش خیلی زود خاموش میشود  به واقع سیاره سملر را میتوان حمله به نسلی از آمریکایی ها اذعان داشت که تمایل دارند به هر نحوی ویا به هر شکلی زنده بمانند مانند قهرمانانی که در گذشته مانده اند به زعم عده ای از منتقدان این رمان سال بلو به صورت ناگهانی تبدیل به رمانتیسیسمی نئو کلاسیک میشود و به زعم عده ای دیگر بسیار غیر اخلاقی و ارتجاعی به نظر میرسد اما به زعم بنده او روند خارق العاده ای را در سیاره سملر رقم زده است او به یکباره به گذشته پرتاب میشود او به مانند اکثر رمان نویسان نظریات کهنه و پوسیده را مخلوط نگاهش نمیکند وی سعی میکند کاملا مستقیم و حتی در جاهایی نامتعارف نظریاتش را بیان کند و بدین طریق به بیان تجربیات جدیدش بپردازد جوانهای امروزی نظراتی را بیان میکنند که شاید در لحظه از اهمیتی برخورددار باشد اما با گذر زمان کمرنگ و کم جلوه میشود اما سال بلو به خوبی ثابت کردده که در میانسالی گام به گام با خرد  به جلو حرکت میکند او حتی در جاهایی فرهنگ غربی را زیر سوال میبرد و میگوید که چگونه این فرهنگ در لایه های زیرین میتواند انسان را به شکلی مضحک تبدیل به یک کاریکاتور مبتذل نماید و برای بیان دیدگاههایش همیشه به خلق شخصیت های جدیدی پرداخته است برای هر عاملی یک شخصیت متناسب با آن آفریده است گویی هر شخصیتی خاستگاه یک تفکر ویژه را داراست و گویی تجربه مهمترین عنصر در آثار او به شمار میرود تجربه در فضاهای متفاوت که منجر به خلق آثار متفاوت میشود سال بلو هوشمندانه اثبات میکند آموخته های او تنها محدود به کتابهایی نمیشود که ممکنست همه ما آنها را خوانده باشیم  بلکه او بزرگترین درس را از زمانه اش فراگرفته است نکته ای که در سیاره سملر جلب توجه میکند حضور قهرمانان بی هویت است  که از قضا خاطرات متنوعی را به ما منتقل میکنند که همین نکته کوتاه خلاصه ای از کلیت آقای سملر است وقایع خاطرات و تاملات در سیاره سملر نشانی از شلختگی ها و آشوبهای زندگی را به همراه دارد که مانند غده ای بدخیم و سرطانی در حال پیشرویست هر یک از شش فصل در حال تکمیل یکدیگر در پروسه تکامل رمان هستند و تقابل شخصیتهای مختلف در طول رمان که یک چالش کلاسیک فلسفی را رقم میزند و روندی غافلگیر کننده را برایمان رقم میزند سال بلو مانند همین شخصیت‌ها که پیوسته در کنکاش راهی برای دستیابی به واقعیت هستند، می‌خواهد از داستان به عنوان ابزاری در جهت کندوکاو جامعه پیرامون خود استفاده کند. او رمان‌نویسان را «تاریخ‌نگارانِ» خیالی می‌پندارد که نسبت به اندیشمندان و کنشگران اجتماعی از توانایی بهتری برای نزدیکی به حقایق دنیای معاصر برخوردار هستند. اما جنون دنیای مدرن در شخصیت‌های او منعکس شده و این درحالیست  که  از بد اخلاقی گرفته تا انواع خشونت‌ها ، در هر گوشه و کناری می‌توان آنها را یافت. این اتفاق بیشتر در رمان «سیاره آقای سَملر»(۱۹۷۰) مورد تاکید قرار گرفته است و دیگر مباحث عمومی در پس‌زمینه به‌طور گسترده‌ای دست‌نخورده مانده‌اند.

اساس دگراندیشی او ریشه در پیشینه تاریخی و فرهنگی او دارد مگر میتوان بدون شناخت درست از فرهنگ و تاریخ به دگراندیشی دست زد؟در فرهنگ ما با دو جنبه غالب و مغلوب سر و کار داریم ابتدا فرهنگی که به عنوان فرهنگ مصرفی و روزانه با آن سر و کار داریم و دیگری آن چهره زیبای دست نخورده همچون پری خوابیده در پر قوست که ذهن  جزم گرای بشری همواره آن را زیبا و دست نخورده میپندارند و دارای هویت و اصالت اجتماعی وفرهنگی پربار که از هرگونه خطایی مبراست و در اکثر فرهنگ های جهانی از قضا  همین فرهنگ که به زعم مردم عاری از هرگونه خطاییست فرهنگ مغلوبست که از قضا جنبه تزئینی دارد به تعبیر کلایتون چهار عنصر در آثار سال بلو همواره به چشم میخورد که نگاه معترض و منتقد او از همان جا نشات میگیرد ابتدا برادری و انسانیت که به زعم کلایتون برگرفته از آیین و مرام و مسلک اوست سپس آرمان گرایی که بخشی از آن از دین یهود تاثیر گرفته است و از عواملی همچون مثبت اندیشی و امید و امیدواری به عنوان عوامل دیگر نیز یاد میکند اما یکی از ایراداتی که میتوان به نگاههای معترض و منتقد گرفت عدم توجه از منظر ماتریالیستی میباشد چرا که از منظر ماتریالیستهای فرهنگی نگاههای معترض و منتقد در فرهنگ غالب محو میشوند و نتیجه ملحوظ شدن در این نگاه انعکاس و ترکیب شدن با فرهنگ غالب و بازتولید  همان  آموزه ها و مبانی سیستم غالب میباشد در چندین سطر قبل به موضوع بی هویتی قهرمانان آثار بلو اشاره کردیم اما چرا این امر رخ میدهد وقتی قهرمان آثارهایت پا به عرصه میگذارد تا مغلوب شود و به گونه ای اکثر این قهرمانان انسانهایی سرخورده رنجور و منزوی اند و در برخورد با واقعیات بسیار آسیب پذیر و شکست خورده و گاها حتی نازک نارنجی جلوه میکنند و همواره واقعیت را در حول و حوش اندیشه های خویش میپندارند همین عامل باعث نوعی تعارض و عدم تعارض در آنها میشود که منافی وجود هر نوع ثبات و هویت در شخصیت آنهاست جین براهام قهرمانان آثار بلو را دچار نوعی بی توازنی فرهنگی مینامد  و در توضیح آن میگوید صرفا دلیلم اینست که آنها نه خودشان هستند و نه توان نفوذ در فرهنگ غالب آمریکایی را دارند و درکشان اینست که هم با فرهنگ آمریکایی هستند و هم بر علیه آن هستند هم همراه فرهنگ آمریکایی هستند و هم خود را جدا از آن میپندارند از سویی رنگی دیگر بر بوم سال بلو مشاهده میشود و آن هم به نصویر کشیدن رنگ نظام های سرمایه داری و جهان مادیات است  از سویی اویک نظام سرمایه داری فاسق را به نصویر میکشد و از سوی دیگر تازه به دوران رسیده ها که لایق مادیاتی که به دستشان رسیده نیستند سال بلو دچاریک ابهام و دوگانگی در تمام آثارش است او هنر تجسم تمام شخصیتها را در آثارش داراست و این بزرگترین هنر اوست, اما این ابهام و دوگانگی این دو اندیشی را حربه ای برای دگراندیشی میپندارد اما به زعم عده زیادی از منتقدین چون من, این راهکاری بیهوده است که تنها منجر به خاک شدن نویسنده در روی تشک میشود شما نمیتوانید درون یک نظام فرهنگی قرار داشته باشید و بخواهید در خلاف جهت آن شنا کنید, چرا که همان آموزه ها و همان فرهنگی که در درونش قرار گرفته اید بر شما غالب خواهد شد و شما جز تبدیل شدن به اهرمی برای بازتولید فرهنگ غالب نخواهید بود, این همان نگاهیست که از سوی ماتریالیست های فرهنگی ارائه میشود و اکثر منتقدین نسبت به آن بی توجه هستند, به نوعی سال بلو را میتوان  موجودی دچار ابهام دانست که در بین فرهنگ غالب و مغلوب همچون عنکبوتی که یک پایش در میان تارهای در هم تنیده گیر افتاده و پای دیگرش رو به سوی زمین دارد و در هوا معلق است گیرافتاده است, او  نه میتواند پایش را از میان تارها رها کند و با سر به زمین بخورد و بعد از تحمل کمی درد دوباره از صفر شروع کند و نه میتواند پای دیگرش را روی زمین بگذارد و از دنیای آرمانگرایی  فاصله بگیرد چرا که یکی از الزامات پیشه او غرق شدن در وهم و تخیلات است و این امر طبیعی ترین برایش محسوب میشود, پس ناچارست در میان غالب و مغلوب بودن دچار ابهام بماند و این پارادوکس تنها میراثیست که ازگذشتگان برایش به جا مانده است, میراثی که خودش هم نمیداند که آیا میراثی خوش یمن یا میراثی بد یمن برای اوست.

 

 


۹۸-۷-۰۶ ۰ ۱۴۳۷

۹۸-۷-۰۶ ۰ ۱۴۳۷


میتوانم بیافرینم,میتوانم آزاد باشم(مصاحبه ای با تونی موریسون)

روزنامه آرمان ملی

یکشنبه 20 مرداد 1398

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

در وصف او همین کافیست که بدانید او تاریخ مصور سیاهپوستان است هر آن چه که بر سر این  قوم مهجور آمده است  در رمانها و اثارش به وضوح به چشم میخورد سرگذشت قومی که تازیانه خورد  اما در زیر این فشار کمر خم نکرد اما او تنها خود را به  رنگ و قومیت ونژادها محدود نکرد و زنها را ورای رنگ پوست و نژادشان دریافت و برای برابری حقوق آنها جنگید اشاره مستقیم ما به کسی نیست جز تونی موریسون, اودر سال ۱۹۳۱ در لورین، اوهایو قدم به دنیا گذارد و با سختی‌های بسیاری که پدرش در تأمین هزینه های مالی کشید توانست به کالج برود. در سال ۱۹۵۳ از دانشگاه هاوارد مدرک کارشناسی و در سال ۱۹۵۵ مدرک کارشناسی ارشدش را از دانشگاه کورنل دریافت کرد. هفت سال در دانشگاه هاوارد و سپس در دانشگاه پرینستون تدریس کردوی در سال ۱۹۵۸ با معمار جامائیکایی «هارولد موریسون» ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد. اما در سال ۱۹۶۴ پس از شش سال زندگی مشترک از همسرش طلاق گرفت. وی به نیویورک نقل مکان کرد و به عنوان ویراستار مشغول کار شد او چندین دکترای افتخاری از چندین دانشگاه معتبر جهان از جمله هاروارد، آکسفورد، ژنو، و روتگرز را دریافت کرده‌است و چندین جایزه معتبر ادبی از جمله جایزه پولیتزر حلقه منتقدین ملی کتاب آمریکا بنیاد قلم آمریکا و جایزه سالانه ادبیات آمریکا را به دلیل احاطه بر زبان و قدرت تصویرگری ادبی دریافت کرد او سرانجام در 5 اوت 2019 در سن 88 سالگی بعد از تحمل یک دوره کوتاه بیماری درگذشت و به همین بهانه بر آن شدیم تا مصاحبه های تامل برانگیزی که از او در طی سالیان فعالیتش به  بهانه رمانها و آثارش همچون آواز سلیمان ,دلبند, خانه, یک بخشش, خدا به کودک کمک کند و.....را برایتان گردآوری کنیم

  • آخرین کتابتان به نام خدا به کودک کمک میکند با جمله ای تامل برانگیز شروع میشود و آن جمله ای نیست جز این, تقصیر من نیست, دلیلش چیست؟ خب همواره یک مادر به دختر تازه به دنیا آمده اش نگاه میکند و میبیند که رنگ پوست کودکش از او هم تیره ترست و همین امر نگرانش میکند به گونه ای که از آینده فرزندش میترسد در حالیکه این نگاه برخلاف کتابهای قبلی تان بود آیا هنوز رنگ پوست انسانها میتواند عاملی تعیین کننده در سرنوشت و آینده آنها باشد؟

اول از همه باید بگویم که مادر هم از آینده فرزندش و هم از آینده خودش میترسد, اما در مورد پرسش شما باید بگویم این کشور راهش را با برده داری سیاهپوستان و آفریقایی ها شروع کرد, قبل از نوشتن این کتاب قصد داشتم در مورد یکی از شخصیت های این سرزمین چیزی بنویسم اما بعد از کشتاری که در ماساچوست رخ داد تصمیمم را عوض کردم, قبل از آنکه نژاد پرستی تبدیل به یکی از خصیصه های این سرزمین شود آنها با به پیش کشیدن مذهب در حال کشتار سیاه پوستان بودند و همین امر سبب خشم افراد مذهبی شد,چرا که به نوعی آنها  از دینشان در حال سوء استفاده بودند و رنگ پوست  هیچ ارتباطی به دلایل مذهبی نداشت  وقتی مردم به این موضوع فکر میکنند  با این سوال تامل برانگیز مواجه میشوند که چرا وقتی از آلمان روسیه و یا  هر جای دیگری پا به این سرزمین میگذارید رنگ پوست اولویت مهمی محسوب نمیشود اما اگر آمریکایی باشی رنگ پوستت باید سفید  باشد؟ اگر شما از سوئد آمده باشید و یا اینکه حتی سوئدی باشید باز هم نیازی نیست به اینکه بگویید من یک سوئدی سفید پوست هستم, موضع من دقیقا  همینست این تفاوت رنگهاست که کلیت یک اجتماع را شکل میدهد.

 

  • درهمین کتاب خدا به کودک کمک میکند مانند روند سایر آثارتان کودکان در حال رنج بردن هستند در حالیکه خود شما دو فرزندتان را در دهه شصت میلادی و در بحبوحه مبارزات در مورد حقوق شهروندی به دنیا آوردید آیا این قبیل اتفاقات به شما این تضمین را میدهد که آمریکا آینده روشن تری برای فرزندانتان داشته باشد؟

خیر, به این نکته توجه کنید آنها در همان زمان به کشتار فرزندان سیاهپوستان دامن زده بودند و اخبارش را هم در روزنامه ها میخواندید و هیچ کسی در این مورد سخن نمیگفت, در همان زمان به پسرم گفتم ببین من آدمی هستم که از پنجاه یا شش سال پیش در مورد همین مسائل قلم زدم, آیا سخنی و اعتراضی را بر زبان بیاوریم بهترست یا اینکه مدام بخواهیم تنها از درد و ناخوشی های اینگونه حوادث سخن بگوییم؟

 

  • یکی از موضوعاتی که در آثار شما به چشم میخورد یک نوع تنش بین حافظه و فراموشی میباشد به طور مثال در رمان دلبند صراحتا به این موضوع اشاره میکنید که فراموشی به مثابه راهی برای غلبه کردن است و دوباره در جایی دیگر در همان رمان اشاره میکنید به آنکه, این داستانی نیست که بتوان از آن به سادگی گذر کرد اما در اثری مانند خدا به کودک کمک کند به این موضوع اشاره میکنید که حافظه بدترین جزء فراموشیست, این تنش در آثارتان را چگونه ارزیابی میکنید؟

برای رسیدن به شادی و یا به واقع آنچه که شادی در آثارم نامیده میشوند مردم همواره در کام مرگ افتاده اند این به نوعی کسب دانش است اگر شما دانشی را کسب میکنید که تا قبل ازآن, هیچ اطلاعاتی در مورد آن نداشته اید امری معقول است و اگر من بتوانم به این ریسمان تکانی بدهم و شما را وادار به کسب دانشی کنم که تا قبل از آن در موردش چیزی نمیدانستید کاری کرده ام کتابهای زیادی وجود دارند که تنها یک خط و یک سویه را دنبال میکنند اما باید دانست که زمانی که شما به مردم  یک تلنگر میزنید, آنها شروع به حرکت و یادگیری میکنند و حتی من فکر میکردم عنوان خدا  به کودک کمک کند میتواند یک عنوان وحشتناک  برای کتابم باشد

  • انرژی نهفته در کتاب یک بخشش سرشار از نیروی جوانی است؟

این کتاب می‌بایست نیروی جوانی داشته باشد. در این کتاب کسان سن و سال داری مانند سویتنس و دیگران هستند، اما داستان در مورد جوانی است که قصه‌ی آن را برایت گفتم. “آه، دخترک زیبایی است، زیبا نیست؟” زندگی همین است، همین هم کافی است. تنها کافی است که در راه زندگی قرار بگیری و اگر در مسیر نادرست باشی، باید اندام سیلیکونی داشته باشی یا با جراحی‌های زیبایی نشان بدهی که در مسیر زندگی هستی. زندگی مصنوعی امکان کنش‌های معمولی مانند لباس کندن از تن را هم از انسان می‌گیرد.

  • با توجه به خلق شخصیت بوکرآیا برای شما نوشتن از منظر مردانه راحت تر است؟

اکنون، بله. بعداز رمان «آواز سلیمان» که در واقع نمی‌دانستم می‌توانم وارد آن جهان مردانه بشوم یا نه، دریافتم که زن هم می‌تواند وارد جهان مردانه شود. البته این کار را به خاطر پدرم کردم و هنوز هم احساس راحتی می‌کنم؛

 

  • در تعجبم که هنوز هم کسانی کوشش می‌کنند کتاب‌های شما را ممنوع اعلام کنند.

بله، همیشه چنین بوده. خواهرم به فرزندانش اجازه خواندن رمان «آبی‌ترین چشم» را تا زمان هیجده سالگی نمی‌داد. تجاوز به حقوق کودکان؟ اما به جرأت می‌گویم که من به طور واقعی با اقبال جمع روبرو بوده ‌ام. تصورش را بکن که اگر هیچ‌کس به فکر ممنوع کردن نوشته ‌های من نبود، چه احساسی داشتم؟ هیچ می‌دانی که از وزارت دادگستری تگزاس نامه ‌ای دریافت کردم که در آن آمده بود: رمان «بهشت» ممنوع شده چون حاوی مطالبی است که اعتصاب و شورش در زندان را ترویج می‌کند؟ بنابراین بحث اصلی قدرت است! من با کتاب ‌ام شورش در زندان را هدایت می‌کنم؛ شگفت‌انگیز است، نه؟

 

  • چرا همواره به دنبال داده های تاریخی هستید؟ موقعیت های تاریخی یکی از مسائل پر رنگ در داستانهای شماست

اول اینکه چیزهایی در گذشته وجود دارد که من قصد فهمیدنش را دارم و موضوعاتی که از قضا نمیخواهم بدانمشان اما  گذشته همواره به علت گنگ بودن برایم جالب است و موضوعی که در موردش وجود دارد یک بعد آن گنگ بودن گذشته و بعد دیگر عدم آکادمیک بودن آنست یعنی عده بسیار کمی دور یکدیگر جمع شده اند تا این داده های تاریخی را از نظر آکادمیک بررسی کنند همچنین با زبان معاصر هم به علت مشکلاتی که در آن وجود دارد دچار تنش هستم آیا میدانستید نزدیک به صد و شصت کلمه از زبان انگلیسی تنها به علت  واژه پسندیدن (لایک) نابوده شده اند؟ من میپسندم, او میپسندد, تو میپسندی, چه چیزی از این بی معناتر؟چه بارفکری در پشت آن نهفته شده است؟

 

  • مخاطبان آثارت آن بعد سیاسی عمیق در کارهایت را درک میکنند اما برای تو ظاهرا ادبیات و سیاست  و ترکیب این دو  با موانع و مشکلاتی همراه است امکانش هست کمی در این باره توضیح دهید؟

کاملا درست است من گاهی معنای سیاست را در آثارم گم میکنم حتی عده ای میگویند  سیاسی!!! نمیدانم منظورشان چیست اما من بیشتر کابهایی که در زندگیم خوانده ام سیاسی بوده است این مهم است که  شما  اطلاعاتی در مورد آن چه که در گذشته و یا حتی معاصر رخ میدهد بدانی حتی آثاری نظیر کارهای داستایوفسکی و یا جین آستن هم  به نوعی سیاسی بودند بنابراین آنچه که هنریست با سیاست آمیخته شده است و از هم جدا نیستند و من به غیر این اعتقادی ندارم دقیقا به مثابه موسیقیست و آنچه که در مورد اپرا صادق است وقتی شما با یک فرم هنری  روبرو و شکلی از هنر روبرو هستید هر ابژه ای مانند عشق یا زن یا حتی مرگ در یک موقعیت سیاسی قرار میگیرد شما میتوانید هر کاری در هنر انجام دهید و این به خود شما مربوط است اما موضوع این نیست که  این دو موضوع  را از هم جدا کنیم و  یا کنار هم قرار دهیم این دو هر دو در یک جناح  قرار میگیرند باید اجازه دهیم هنر کار خودش را انجام دهد من میدانم حتی شعرهایی وجود دارد که مانند پروانگان نرم و لطیفند اما بهترین اشعار به زعم من  سیاسی هستند شما میتوانید در یک موقعیت هم آن را تثبیت کنید و هم به مخالفت با آن موقعیت بپردازید به زعم من هنر یگانه است و همین ذات یگانه سبب میشود که هر دیکتاتوری در ابتدا بخواهد  از شر هر هنرمندی رهایی یابد آنها ابتدا کتابها را میسوزانند و هنرمندان را اعدام میکنند تا  در نهایت بتوانند آن کاری را که دلخواهشان میباشد انجام دهند  از همین سو میباشد که میگوییم ذات هنر خطرناکست

 

  • اگر شما امروز فقط به عنوان یک نویسنده توصیف شوید، دیگر این امر را به هیچ وجه به عنوان " ارتقای جایگاه" ارزشیابی نمی کنید؟

نه، امروز دیگر نه. حتی در آغاز موفقیت هایم ترجیح می دادم که فقط به عنوان یک نویسنده نامیده شوم. اما کس این اجازه را به من نمی داد. من می بایست بر اساس توقعات و علامت گذاری های دیگران تلاش می کردم. من تقریبا ً مدت بیست سال به عنوان ویراستارانتشارات کار کرده ام، و نمی توانستم دو عنوان اثر (از نویسندگان) سیاه امریکایی را همزمان عرضه کنم، زیرا آنها دیگر به مثابهء آثار جداگانه مورد مطالعه و بررسی قرار نمی گرفتند. یکبار من در یک مجموعهء قصه های کوتاه، کتابی از اشعار و یک اتوگرافی از انگلا دیویس را در برنامه داشتم، و این سه عنوان همیشه باهم مورد مطالعه و بررسی قرار می گرفتند، با وجود آنکه آنها هیچ وجه مشترکی باهم نداشتند به استثنای این واقعیت که نویسندگان آنها سیاه بودند.ً تصمیم گرفتم که فقط یک کتاب از یک نویسندهء سیاه را در یک فصل ِ سال منتشر کنم. همانند این قضیه بسیاری از عملکردهایم  دارای انگیزهء سیاسی بودند و هستند. برایم مهم این بود که بر این امر نظارت داشته باشم، که چگونه در حوزهء عامه نامگذاری می گردم.

 

  • و به عنوان سوال آخر  اکنون بیشتر احساس شادی دارید یا عصبانیت؟

نه، من همیشه خشمگین هستم، همین اندوه خشم هم دلیل نوشتن من است. در جهان برآشفتگی است که بر همه‌ی پدیده‌های پیرامون ‌ام کنترل دارم، در همین دنیا است که آزادانه به همه چیز بدون توجه به پیامدهای آتی فکر می‌کنم، در جهان اندوه و خشم است که بی محابا و بدون در نظر گرفتن این که چه کسی قرار است چه کس دیگری را بکُشد پا به دیار تخیل می‌گذارم و کاری هم ندارم که همه‌ی آمریکایی‌ها باید اسلحه داشته باشند یا هیچ‌کس نباید. همه ‌ی این رویدادهای پیرامونی بر شما تأثیر می‌گذارند؛ من هم چند سال پیش از برخی رویدادهای تجاری، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی که نمی‌دانم چه نامی بر آن بگذارم، خشمگین شده بودم که موجب افسردگی ‌ام شده بود. آن روزها بسیار دشوار و نومیدانه بود؛ انگار بال پرواز را از من ستانده و در سرزمینی ناشناخته رهایم کرده بودند. در چنین شرایطی بود که احساس کردم توان نوشتن ندارم. دوست‌ ام پیتر سلارز (مدیر اُپرا) به طور معمول هر کریسمس به من زنگ می‌زند؛ آن سال هم زنگ زد و گفت: “تولد مسیح مبارک، حال و احوال چطوره؟در پاسخ گفتم: “احساس خوبی ندارم، در واقع توان نوشتن ندارم”، و شکوه و شکایت را ادامه دادم. او به ناگاه فریاد زد: “نه، نه، نه!”. او ادامه داد: “تونی، این شرایطی است که هر هنرمندی پیش از شروع کاری تجربه می‌کند! شرایط آرام و فوق‌العاده که هماره وجود دارد. اکنون زمان نوشتن است”. با شنیدن فریادهای او، به ناگاه شکوه و شکایت را متوقف کردم و به نویسندگانی فکر کردم که در زندان هستند، در اردوگاه‌های کار اجباری ‌اند، به کسانی فکر کردم که زیر شمشیر جور و ستم و بدترین شرایط جهان، می‌نویسند. بیست سال پیش این حادثه روی داد، اما اکنون آن را بهتر دریافته‌ ام، چون خود من هم شرایط دشوار را تجربه کرده‌ام. با نوشتن و اندیشیدن در حال نوشتن، می‌توانم واکنش نشان دهم، می‌توانم دنیایی ناشناخته را کشف کنم، می‌توانم بیافرینم، می‌توانم آزاد باشم و با خود بگویم: این جا جهان من است و بر همه چیز کنترل دارم


۹۸-۷-۰۶ ۰ ۱۴۸۱

۹۸-۷-۰۶ ۰ ۱۴۸۱