تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
این سایت صرفا جهت اطلاع رسانی پیرامون کارها و آثارم از ترجمه و تالیف تا رادیو راک میباشد.


متولد بیست و یکمین روز از ششمین ماه سال 1368 در رشت می‌باشم چند ماه بعد از آنکه جام زهر سر کشیده شد,در شهری که مردمانش همواره به خوش مشرب بودن شهره بودند به دنیا آمدم, اما بعد از جنگ دل و دماغی برایشان نمانده بود و در بغضی ابدی فرورفته بودند و کوچه‌های نم گرفته و پلی که رشت را به عراق متصل می‌کرد که تا آن زمان هنوز شکل باستانی خود را حفظ کرده بود یادگارهای دوران جنگ ننگین ایران و عراق بود,جنگی که نباید شکل می‌گرفت اما تعبیر به دفاع مقدس شد,زمانی که چندین هزار جوان ایرانی زیر تانک رفتند و به گلوله بسته شدند کدام تقدس؟مگر آدم نیستی که باید با زبان گلوله و تانک سخن بگویی و بعد هم به آن ببالی؟ قطعا همینست وگرنه انسان امروزی با برقراری دیالوگ نیازی به جنگ ندارد در هر صورت دوران سیاه آژیر و بوق و گلوله به سر آمده بود به دنیا آمدم تا فقط یک نفر به جمعیت این جهان اضافه شود همانند هزاران کودک دیگر و نه اتفاقی افتاد نه ارشمیدسی به جهان هستی اضافه شدچرا که دوستانی داریم که فکر می‌کنند با پا گذاشتنشان به جهان هستی اتفاقی اقتاده است و یا اسپرم به وجود آورنده شان طلایی بوده‌است یااسپرمشان هم برگرفته از ژنی خوب!!!بنده نه ژن خوب هستم نه اسپرم طلایی و قاعدتا هیچ اتفاق خاصی هم رخ نداده‌است تنها یک کودک خیلی خیلی معمولی به جهان هستی اضافه شد که زردی ناشی از یرقان در همان بدو تولد توام با جواب کردن دکترها بود و حتی اینکه این بچه می‌میرد و به زنده ماندنش امیدی نیست بهرحال رشت است و دکترهای یکی از یکی نخبه ترش!!!خلاصه آنکه ما را در همان ابتدا آوردند تهران لعنتی و کلا خونمان را تعویض کردند و زنده ماندیم تا عامل عذاب و عذاب دهنده عده ای باشیم!!!!

من ماحصل یک ماموریت بودم شبیه چرخ و فلک!!!مدام تغییر مکان میدادم و یک جا بند نمیشدم شایدبه همین دلیل باشد که هم اکنون هم نمیتوانم یک جا بند شوم!!! خانواده من هم از جمله گیلک‌هایی بودند که برای کار به تهران مهاجرت کردند دوباره در پی حکم ماموریت پدر به رشت  آمدیم و من شبیه جسمی نوک تیز کیسه رحم را پاره کردم و از واژن به بیرون جستم مانند همه,مگر شما از جای دیگری بیرون جستید؟ در هر صورت دوران مدرسه و راهنمایی به عادی‌ترین شکل ممکن گذشت آنهم در زندان مدارس ایرانی در انتهای دهه هفتاد و هشتاد!!!کلا از ابتدا یک جا بند نمی‌شدم نه اعصاب کلاس داشتم نه مدرسه مزخرفترین دوران زندگیم بود فقط کافی بود به من می‌گفتند یک جا برای دو ساعت بنشین فورا مغزم در حکم جاندار به تعقل میفتاد تا سوراخ‌های فرار را جستجو کند هنوز هم همین گونه ام زیاد چیزی تغییر نکرده‌است تنها در جایی می‌توانم برای ساعتها با طیب خاطر بنشینم که با جان در آنجا حضور داشته باشم نه با جای دیگرم!!!باور کنید این موجود هنوز به لذت می‌اندیشد خیام وار زیستن و لذت بردن را خوش است اوج جر خوردن تحتانی ام که مثل بچه آدم نشستم و درس خواندم سال سوم راهنمایی بود آن هم چون گفته بودند سال بعد سال سرنوشتت است و از آنجایی که مانند هر خر شده‌ای به سرنوشت اهمیت می‌دادم خواندم و خواندم و خواندم و با معدل 19 تمام پا به دبیرستان تزکیه واقع در پل گیشا گذاشتم آن زمان که ما در آنجا درس می‌خواندیم بهترین دبیرستان عادی منطقه دو و دومین دبیرستان کل مناطق بعد از مدرسه تیزهوشان انرژی اتمی یا هسته ای که یادم نیست نامش چه بود و اهمیتم ندارد محسوب می‌شد, شما فعلا بخوانید انرژی تخمی!!! نامش هم آل آقا بود یا آل خاخام نمی‌دانم آن هم فعلا آل چیز بخوانید تا بعد!!! سال اول دبیرستان با توجه به معدلم که فکر می‌کنم 16 شده بود سر از رشته تجربی درآوردم!!!! علاقه مند به ریاضی بودم و با توجه به معدلم هم می‌توانستم وارد رشته ریاضی بشوم در هر صورت سال دوم دیبرستان که رسید دیدم نه به ریاضی علاقه مندم و از تجربی هم حالم بهم می‌خورد و عاشق رشته فنی شدم که البته دیگر برای این تصمیم دیر شده بود زبان را هم از ده سالگی می‌خواندم از کلاس‌های کودکانه و شکوه و ملت و کیش و ......ولی نمی‌دانم چرا به شکل رشته به آن نگاه نمی‌کردم دروس انسانی ام هم عالی بود سال دوم با معدل 12 و سال سوم با معدل 10 به اتمام رساندم با چهار تجدیدی در چهار درس ریاضی فیزیک شیمی زیست!!!آشغالترین دروسی که در عمرم دیده‌ام چرا که لازم نیست جبر و انتگرال و هزار و یک کوفت و زهرمار بخوانی وقتی هیچ چیزی سر جایش نیست بخوانی که چه شود؟ وقتی حاصل دو به اضافه دو نه چهار می‌شود و نه سه بلکه پنج می‌شود و باید حق ژن خوب را به آن اضافه کنی و مالیاتش را برآورد کنی و در غالب یک واحد اضافه به آن بیفزایی تا بشود پنج!!!!!چه نیازی به خواندن این همه جفنگیات است,خلاصه اینکه اگر خواستید به چیزی برینیدو به آن علاقه ندارید به بنده رجوع کنید تا نحوه ریدن صحیح را به شما آموزش بدهم در هر صورت دبیرستان تزکیه شده بود محل اسکان مشتی دانش آموز تجربی که بین آنها با دانش آموزان ریاضی تبعیض گذارده می‌شد چرا؟ نمی‌دانم ولی شش کلاس ریاضی و کلاسهای آنچنانی و معلمان خوب برای آنها,بدبختی و زوار در رفتگی و تنها یک کلاس تجربی با معلمان در پیت از آن ما!!! لابد مجبور بودند بهرحال ما هم برای آنکه نظم موجود را بر هم بزنیم دبیرستان را در سال سوم کرده بودیم مکانی بر ضد هر نوع خرافه!!! باورتان نمی‌شود؟ مدیرش را روانه بیمارستان کردیم یکی از ناظمانش پارکینسون گرفت این که خوب است دو معلم دینی را به صرف شاشیدن در لیوان چایشان و نوش جان کردن عزیزان روانه بیمارستان کردیم تا سرم نوش جان نمایند و مسمومیت گرفتند تا دیگر از محاسن هیچ جاکشی برایمان نگویند,چرا که ما ماتحت جاکشان را میدریم و نیازی به خواندنشان نداریم اینها عین واقعیت است و اسنادش هم موجودست و شاهدان زنده برایش دارم,نه شبیه دوستان شاعری که در بازداشتگاه خیالی به سر می‌برند و سربازی نرفته‌اند و حاصل این سربازی نرفتن باعث در توهم ماندنشان شده‌است و از بازداشتگاه خیالی دم زدن و بعد هم به سبک بچه دبیرستانی از این می‌نالند که در بازداشتگاه بازجو شاش به خوردشان داده‌است,اونجای آدم دروغگو!!!توهمات دبیرستان را برای مخاطب بازگو می‌کنند تا چهار گوساله و گوسفند احمق تر از خودشان باور کنند و لابد برایشان کف بزنند,بهرحال از یک آدم احمق هیچ چیزی بعید نیست در همان دوران آشنایی با شجاع الدین شفا و هوشنگ معین زاده و مطالعه اراجیف دینی از جمله آثار مطهری و شریعتی و....و بعد از آن آشنایی با ادبیات غرب و در ابتدا ادبیات فرانسه و آثار دوما و آلن پو و فلسفه غرب و شروع فلسفه خوانی با نیچه و هگل و... به صورت پراکنده خط و خلق و خوی ادبی من جهت دار شد و همینطور گرایش به شعر کارگری و مشخصا فرخی یزدی حرکتم رادر چارچوب ادبیات مستحکمتر ساخت در دوران پایانی دبیرستان هم با دانش آموزان تجربی امتحان دادم و هم دانش آموزان انسانی و هم با گروه زبان امتحان دادم و در نهایت حاصلش این شد که توانستم در رشته مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه آزاد رشت قبول شوم و خلاص, ما حصل ورودبه دانشگاه تنها یک اتفاق دبش بود آن هم آشنایی با دکتر منصور برزگر و دکتر بهزاد برکت که هر دو از استادهای من در آن دانشگاه محسوب می‌شدند و دروس مختلفی را زیر نظر آنها گذراندم و علاقه ام به ماندن در ادبیات توسط آنها بیشتر شد به حدی که آن چنان در آن دوران شباهت عجیبی به چسب سریش پیدا کرده بودم که کلاسهایشان را دوبله و سوبله می‌نشستم و به نوعی یک دانشگاه از دست من دیوانه شده بودند شبیه مسئولان فعلی که هی می‌خواهی ریختشان را نبینی اما باز هم می‌بینی چون محو نمی‌شوند فقط از یک پست به پست دیگر منتقل می‌شوند, علاقه ام به ادبیات غرب و نقد ترجمه باعث می‌شد که حتی بروم و بر سر کلاسهای زبان و ادبیات انگلیسی هم بنشینم و تمام نکات را یادداشت کنم چون اصولا علاقه ای به خواندن در خانه نداشتم سعی می‌کردم کلاسها را دو بار دوبار بنشینم تا در ذهنم بماند چون خانه را مکانی جهت مطالعه غیر از دروس دانشگاه می‌دیدم آشنایی با ادبیات معاصر از شاملو و فرخزاد و اخوان ثالث و سهراب و رویایی و ابتهاج و هدایت و هوشنگ ایرانی و تندرکیا و براهنی و ..... و ادبیات غرب از جمله آلبرکامو و آلن پو و جویس و چخوف و نابوکوف و مارکی دوساد و هرمان هسه و کوندرا و ساراماگو و کافکا و براتیگان و سلین و ویرجینیا ولف و....و آشنایی با ادبیات کلاسیک که بعدها شدت بیشتری هم یافت و همچنان هم در حال پیشروی در آن هستم و سعی می‌کنم که تا لب گور بیاموزم آنچنان لذتی به من می‌دهد که شاید خیلی چیزها ندهداوستا و خط مش اوستاپروری برای آنان که عاشق اوستایی هستند, برایم خالی از معنا و مضحکست, بنده نه به اوستابازی ارادت دارم نه اهل اوستا پروری و نوچه پروری, شبیه آقایان اباطیل که برعکس ادا و اطوارشان بسیار هم دوست دارند اوستا باشند و از خیل عظیم نوچه‌های پیرامونشان لذت می‌برند من نیاز به گاو و گوسفند ندارم که برایم بع بع کنند اگر برای بع بع کردن آمدید راه را اشتباه آمدید همین الان راهتان را کج کنید و بروید به نزد اباطیل که کم هم نیستند, من بزرگترین منتقد خودم هستم و حال تو از چه چیز من لذت می‌بری که دنبال به به و چه چه هستی؟گرسنگان عاشق نوچه و نوچه پرور کم نیستند برو به سمت آنها پیدایشان نکردی, بیا پیش خودم آدرس دو سه نفرشان را بدهم که دست به نقد دنبال نوچه می‌گردند من مسلسلم که به گلوله می‌بندد مسلسل همیشه خشابش پر از گلوله است و به تنهایی کارش را انجام می‌دهد پس نیاز به هوراکش و..... ندارد بعد از تمام این دوران و رفتن به سربازی و مجددا تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی و اتمام آن و پیش نویس‌هایی که از دوران نوجوانی بنا به علاقه ای که به موسیقی راک نیز داشته‌ام ترجمه بخشی از ترانه سرایان و موزیسین‌های راک را به صورت جدی از پایان دوران کارشناسی شروع کردم که تنها اثر به چاپ رسیده از میان آنها تا به امروز, کتاب لتکاچی( گزیده ترانه‌های تام ویتس)توسط نشر ایجازبوده که در دی ماه 1397 نیز منتشر شده‌است و آثار ترجمه دیگری از سایر ترانه سرایان و موزیسین‌های موسیقی راک از جمله امی واینهاوس جینیس جاپلین پتی اسمیت و...را در دست چاپ دارم و همین طور ترجمه چند داستان کوتاه و رمان را نیز در دست کار دارم که به زودی یکی پس از دیگری به چاپ خواهند رسید,تمام این بیوگرافی توسط خود بنده نیز نوشته شده‌است لذا هر آن کسی که می‌گوید دیگری برایش نوشته و بعد هم در مابینش یک خط در میان مدام می‌نویسد او می‌گوید و یا او گفته‌است و یا از هر فعل سوم شخصی نیز بهره می‌جوید خیلی غلط اضافه کرده‌است که همه اش را خودشان می‌نویسند و تنها ادا و اطوارهایشان فیلم سینمایی به جد کمیکیست برای نسل‌های آینده!!!

ابزار اینستا گرام

تیک ابزارابزار اینستا گرام برای وبلاگ