تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
این سایت صرفا جهت اطلاع رسانی پیرامون کارها و آثارم در زمینه ترجمه و تالیف میباشد.


۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نشر نیلوفر» ثبت شده است
مرگ را دم کن و چایش را بنوش(نگاهی به خواهران جیمز جویس)

ماهنامه نوگرا

مهرماه 1398

 

معرفی کتاب این هفته به جیمز جویس و داستان خواهران اختصاص می یابد, جویسی که حتی در وطن خویش مهجور بود و شاید شهرت امروز او بیشتر بخاطر شناخت آثارش بعد از مرگش بوده باشد, در کوچه پس کوچه های خفقان و شیهای دلتنگی که جغدهای خفته در انتظار مرگ روباهان بودند تا بلکه بتوانند خود بر سیاهی شب سایه  بگسترانند,امیدی وجود نداشت چرا که این سومین سکته مردی بود که نماد اختناق در شهری بود که مردمانش به سکوت عادت کرده بودند, سکوتی که تلخی مرگ را به قیمت اعتراض نمیخواست بلکه مرگ را به قیمت سکوت میخواست و این گواه خفقان دوبلین  بود از سویی دوستی پسربچه با کشیش عجیب به نظر میرسید!!!کشیشی به نام جیمز فلین که در انتهای داستان مخاطب متوجه میشود که او با خنده از دنیا رفته است!!! امری که برای کمتر کشیشی پیش می آید, خنده ای که اگر برای عقاید منجمد و بیهوده نباشد نشستنش بر لبان کشیش تعجب برانگیزست!!! پسرک داستان شیطنتی ذاتی در خویش دارد شیطنتی که در خویش پنهان میکند و سعی میکند آن را بروز ندهد که خود کنایه از آن خفقان ایرلندیست, بغضی که در گلوی مردمان ایرلند چنبره میزد وقتی که چنگ شکسته ایرلند در پشت سکه های انگلیسی به عنوان مستعمره و میراث انگلیس خودنمایی میکرد, اما دستانی که کوتاه بود و عمری که پشت چراغ قرمز ایست میکرد, بابا کاتر یکی از شخصیت های جذاب داستان خواهران جویس است مردی که چپق میکشید غرغر میکرد و فلین را مردی میدانست که نمی بایست در اطراف جوانک پرسه میزد, باباکاتر پسر بچه را جوانک خطاب میکرد, مردی که مالوف با سنت ها بود, به گونه ای که هر آن چه را که دوست نمیداشت سعی میکرد دیگران را هم از آن محروم کند, خودخواهی عجیبی در وجودش نهفته  بود و پسرک که زمانی با بابا کاتر دمخور بود اکنون در دلش او را یک پیرخرفت مزاحم میدانست, رگه هایی سورئال در خطوط ابتدایی و انتهایی داستان توسط نویسنده به مخاطب  تزریق میشود,روایت داستان براساس فرم چگالی سیال ذهن در دوبلین شکل میگیرد و شخصیت پردازی منحصربفرد جویس سبب میشود تا مخاطب حوادث را در پیرامون خود لمس کند جویس در آشپزخانه قدم میزند و در قوری خانه مخاطب چای مرگ را دم میکند تا آن را به خورد مخاطب دهد و بعد از لحظاتی میگوید: لطفا چای مرگ را بنوشید این اثر را با ترجمه محمد علی صفریان از نشر نیلوفر میتوانید تهیه و مطالعه کنید   


۹۸-۸-۱۴ ۰ ۰ ۲۶۳

۹۸-۸-۱۴ ۰ ۰ ۲۶۳


خرافات در خانه های هفت شیروانی( نگاهی به خانه های هفت شیروانی اثرناتانیل هاثورن)

وبسایت کافه داستان

تیرماه 1398

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

ادبیات قرن بیستم با به کارگیری اجتماع در بطن خودش به قولی توانست تا حدودی رمانتیسیسم قرن نوزدهم را کمرنگ کند اما نباید از مدعیان تعهد و ادبیات متعهد پرسید که آیا ادبیات متعهد توانسته دردی از جهان کنونی کم کند و یا اینکه تغییری بنیادین در ادبیات عصر خود ایجاد کند؟ این سوالات را باید از وامداران تعهد پرسید کما اینکه حضور انسان فی نفسه توام با درد است و از سویی نشخوار این درد آن هم در زمانه ای که تا انسان هست درد هم وجود دارد و این یادآوری مکرر چیزی از دردهای بشری نیز نمیکاهد چرا که تا بوده یک مشت بدبخت و بیچاره و خرافه پسند و پولدار در این جهان بوده اند و هیچگاه هم ادبیات نتوانسته راه نجاتی را به بشر نشان دهد بلکه تنها وسیله  ای بوده برای بازنمایی دردهای انسان از گذشته تاکنون از قدیم تا معاصریتی که در دنیای ماشینی و عصر تکنولوژی هر روز بیشتر و بیشتر به سمت قهقرا حرکت میکند گاهی این تعهد بوی آرمان گرایی فاسدی را میدهد که به شدت مشمئز کننده است و حکم افیونی برای انسان امروزی را دارد اما تعریف تعهد برای ایرانیها لزوما متفاوت با آن چیزیست که در ادبیات انگلیسی رخ میدهد چرا که در ادبیات متعهد انگلیسی این ابژه ها هستند که یک کلیت را به تصویر میکشند اما در ادبیات فارسی کلیت را در چپ موضوعی و به زحمت سر هم کردن واژه ها و خط گیری های فکری و نه مستقل میخواهیم به خورد مخاطب دهیم به هر شکل در ادبیات قرن نوزدهم که از اوایل آن عمدتا با تسلط ادبیات فرانسه رگ و ریشه های رمانتیسیسم در آن موج میزد ناتانیل هائورن، نویسنده اهل ایالات متحده آمریکا توانست با اثری نظیر خانه هفت شیروانی معادلات را بر هم زند او در میان موج رمانتیسیسم ادبی ادبیات گوتیک را به مخاطب قرن نوزدهم ارائه داد ادبیاتی که وحشت و مضامین عاشقانه را با هم درآمیخت و اولین بار یک نویسنده انگلیسی به نام هوراس والپول در سال ۱۷۶۴ با رمان قلعه اوترانتو این فرم را معرفی کرد.موضوعات به کار رفته در این فرم به ژانرهای وحشت، عاشقانه و ملودرام دسته‌بندی می‌شود. ادبیات گوتیک رابطه بسیار نزدیکی با معماری گوتیک دارد گرچه رگه هایی از نرماندی و رمانسک هم در این معماری دیده میشود.چرا که در این ژانر ادبی توصیف ساختمان‌های بلند به سبک گوتیک، قلعه‌ها، صومعه‌ها و بناهای قدیمی و مخروبه نقش زیادی دارد. این شیفتگی باعث شده‌است که نوعی از معماری، هنر، شعر (مانند شاعران قبرستان) و حتی سبک باغبانی از موج اول رمان‌نویسی گوتیک الهام بگیرد. به عنوان مثال هوراس والپول که رمان قلعه اوترانتو وی را اولین رمان عاشقانه گوتیک میدانند خانه خود را به سبک معماری گوتیک قرون وسطی ساخت و همواره حتی در ذهن نوستالژیک ما ترس و وحشت توام با حضور قلعه های بلند و جادوگر پیر با ظاهری ترسناک بوده است. در واقع ناتانیل هائورن،با خلق این اثر سعی دارد تا به بازنمایی خرافه در جامعه ای سراسر وحشت زده بپردازد که به تعبیر سم هریس تصور میکند با ترکیب مسیحیت با زندگی شهری در غالب سکولاریسم میتواند مسائلی از قبیل خرافه را از جامعه دور کند!!! در حالیکه در سیستمی که هنوز باورهای مسیحی تدریس میشوند طبیعتا نمیتواند موضوعاتی مانند خرافه گناه عذاب و....از آن دور باشد جامعه ای مصرفی که تنها انبوه انباشت های ذهنی را در خود جمع کرده است و از آن بهره میجوید داستان این رمان که تاکنون چندین فیلم سینمایی و تلویزیونی با اقتباس از آن  ساخته شده در میانه قرن نوزدهم میلادی روی می دهد همان زمانی که هاثورن به این فکر می افتد که به جای استفاده  از رمانتیسیسم میتواند در پیش رمانتیسیسم چالش جدیدی را ایجاد کند و یکی از شاهکارهای ادبی جهان را رقم بزند و روایتگر این داستان پر از رمز و راز باشد که در آن خانواده ای درگیر موضوعاتی وحشتناک میشوند در توضیح این اثر گفته اند: «حتی شکست های هاثورن جالب تر از موفقیت اکثر نویسندگان است. کندوکاو او در طبیعت و عواقب گناه و بیگانگی موجب آن شد تا نسل های گذشته گاهی آثار او را بیمارگونه توصیف کنند اما کامو، سارتر و کافکا ما را مهیای فهم آن ها کردند. آن صحنه از خانه هفت شیروانی که کلیفورد سعی می کند با بیرون پریدن از پنجره کمانی شکل به جمعیت خیابان ملحق شود، هم فلسفه وجودی را القا می کند هم رویه ضد واقع گرایی داستان را.

اما این فلسفه وجودی را که پیش ترها ریشه اش را در همان آثار کامو سارتر و کافکا میدیدیم همان باور به عدم است باور به نیستی حال اینکه این عدم در اگزیستانسیالیست سارتری بار هستی را بر دوش انسان میگذارد و در کافکا و کامو این بار بر دوش انسان سنگینی کمتری میکند چرا که ذات در خدمت جبر پیرامون خویش است و یک سیاهی مطلقی که علی رغم فراگیری همین نیستی در ذات زمانه انسان را به سوختن در این سیاهی وامیدارد چرا که آنچنان این نیستی پربار و وسیعست که در هر صورت انسان محکوم به عدم است حال اتفاقی که در بیرون پریدن از پنجره کمانی شکل توسط کلیفورد رخ میدهد دقیقا متضمن همین معناست و از سویی برخلاف آنچه که در توضیح این اثر به عنوان ضد واقعیت آمده است (با فرض اینکه تعریف مشخصی از واقعیت داشته باشیم) به جد بر این عقیده ام که کسی که این روند را در طول داستان غیر واقعی میداند هنوز تفاوت میان داستان و رمان را نمیداند و اصلا نه میداند داستان و رمان چیست مخاطب در رمان با یک قوه ی تخیل سرشار از خلاقیت روبروست که واقعیت را در باطن تخیل به تصویر میکشد نه آنکه صرفا به بازتولید اتفاقات پیرامونمان بپردازد که بیشتر از خصایص داستانهاست.

این رمان مشتمل بر بیست و یک فصل در منطقه نیوانگلند ایالات متحده آمریکا و حول و حوش وقایعی که در حدود دویست سال برای خاندان پینچیون اتفاق افتاده می‌گذرد. کلنل پینچیون بنیانگذار خاندان پینچیون در نیوانگلند قطعه زمینی را با توسل به قدرت از یک جادوگر میگیرد و وی را با همکاری بزرگان شهر و قضات به جرم جادوگری به اعدام محکوم می کند. جادوگر پیر قبل از مرگ کلنل را نفرین و او و خاندانش را به مرگی خاص هشدار می دهد. پس از چند روز کلنل به همان صورت پیش بینی شده و در خانه‌ای که در زمین جادوگر بنا کرده می میرد. ادامه داستان مربوط به نواده های این خاندان است که همچنان به این نفرین گرفتارند.   

هاثورن به خوبی توانسته خرافه را در این اثر به چالش بکشد اینکه آیا خرافه و خرافات به باورهای سنتی ما بر میگردد یا اینکه گزاره ای تحمیل شده از سوی ادیانست که در ذهن ما ریشه دوانیده؟ به واقع ریشه این خرافه از کجا در ذهن ما شکل میگیرد؟و چرا باید این طور بنگریم که اگر کسی ما را مورد نفرین قرار دهد بنابراین همان نفرین در زندگی ما اثر پیدا میکند و یا باورهای مرسوم دیگر که حتی در میان اقشار تحصیلکرده وجود دارد,در اینکه هاثورن سعی داشته محتوا را در خدمت فرم قرار دهد شکی نیست او میخواسته همین را بیان کند که خرافات نگرش یا رفتاری است که بر اساس ترس، تهدید، عادت و عوامل ناشناخته ای به ذهن فرد خطور می کند تا بر اساس نگرشش از اتفاقات ناخوشایند جلوگیری کند. این رفتار بر مبنای کنش منطقی و روابط علت و معلولی نیست. اگرچه گسترش سطح سواد و فرهنگ عمومی جامعه غالبا منجر به کاهش اعتقادات خرافی می شود؛ اما باید اذعان کرد حتی انسان های مدرن نیز نمی توانند به طور کامل خرافات را رد کنند یا عملا از آن خلاص شوند تنها راه راهایی جستن از خرافات آگاهی و دانش نیست خرافه در ظاهر با افزایش دانش و آگاهی از بین میرود اما نه به صورت کامل چرا که بخش اعظمی از ماندگاری خرافه در ذهنمان بستگی به عوامل روانی دارد و بیشتر از آنکه به عنوان امری غیرعقلایی با  عقلانیت نابود گردد به عنوان یک عامل روانی باید در ذهن انسانها کشته شود نکته ای که هاثورن در سرتاسر این رمان به  آن اشاره میکند,بسیاری از منتقدان بر این باورند که عنصر عقل و قلب دو عنصر کهنه در آثار هاثورن به شمار میروند اما بنده بر این عقیده هستم که شاید به  لحاظ دفعات  تکرار در داستانها و رمانها و آثار گوناگون عنصری کهنه باشد اما مگر آدمی چیزی به غیر از عقل و قلبش میباشد؟یا عقل در حال سرکوب قلب و تسلط کامل بر قلمروی پادشاهیش است و یا قلب در حال فریب عقل برای نابودی تدریجی و زوال انسان است و شاید هم گاهی حرکت به سمت خوشبختی!!!

 شیوۀ خاص او در پرداختن به موضوع های اخلاقی ، با چشم انداز روانشناسی اخلاق و دین راهم به چالش میکشد و این امری مهم است به زعم من اگر تعهدی باشد باید تعهد در به زیر سوال بردن مفاهیم شرطی و قراردادی نظیر اخلاق و دین و ....برای بازگشت انسان به عقلانیت  باشد و اینگونه از تعهدست که میتواند با ایجاد چرایی به ذهن آدمی در جهت تغییر کمکی کند وگرنه تعهد مشخصا سیاسی و اجتماعی این همه شاعر و نویسنده نه تنها دردی را دوا نکرده بلکه تهوع آور و حال به هم زن است کسانی که تنها ادعای سیاسی و اجتماعی بودنشان گوش جهانی را کر کرده است اما در عمل هیچ کاری نکرده اند به تعبیر سارتر اگر فکر میکنید سیاسی هستید بفرمایید عضو حزبی شوید چرا که مابقی اش کشک است و هاثورن با به کارگیری تخیل و قدرت خلاقه ذهنش به خوبی توانسته این چرایی را در ذهن مخاطب ایجاد کند که خرافه و در هاله ای از خرافه زیستن چه در زندگی عقلایی و چه به عنوان عاملی روانی در زندگی امروزه تا به کجا میخواهد ادامه داشته باشد؟و با این پرسش در غالب رمانی که به شدت برای مخاطب جذاب و کشنده است و ریتم نسبتا خوبی دارد و دچار درازه گویی های بیهوده نیست مخاطب را در پای اثر میخکوب میکند که تا انتهایش را بخواند و به جد متعهدتر از هر اثر مدعی تعهدست!!!

در باب ناتانیل هاثورن میتوان اینگونه گفت که تمام آنچه که شما در داستانهایش میخوانید تجربیاتیست که در زندگی او برایش رخ داده است حتی نام همین کتاب!!! تک تک اتفاقاتی که در داستانها و رمانهایش شاهد هستید را هم با چشمانش رویت کرده است زندگی پر از فراز و نشیب و بدبختی مالی و خوشی های کم و غم های زیاد.

این اثر جذاب را میتوانید با ترجمه حسن مسعودی که به همت نشر محترم نیلوفر به چاپ رسیده  است از طریق وبسایت نشر نیلوفر و کلیه مراکز پخش و کتابفروشیهای معتبر تهیه کرده و از خواندن آن لذت ببرید.

این مطلب را همچنین میتوانید از لینک زیر (کافه داستان) نیز بخوانید:

https://b2n.ir/837386


۹۸-۷-۰۶ ۰ ۰ ۲۸۴

۹۸-۷-۰۶ ۰ ۰ ۲۸۴



نویسندگان

ابزار اینستا گرام

تیک ابزارابزار اینستا گرام برای وبلاگ