تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
این سایت صرفا جهت اطلاع رسانی پیرامون کارها و آثارم در زمینه ترجمه و تالیف میباشد.


۴۰ مطلب با موضوع «ادبیات» ثبت شده است
ادموند ویلسون منتقدی که باید از نو شناخت (نگاهی به کارنامه کاری ادموند ویلسون)

روزنامه ستاره صبح

دوشنبه بیست و هفتم بهمن ماه نود و نه

نگاهی به کارنامه ی کاری ادموند ویلسون

مترجم:فرزام کریمی

 

ادموند ویلسون، نویسنده و منتقد ادبی، زاده هشتم می 1895 در نیوجرسی بود. او از نویسندگان و منتقدین سرشناس آمریکایی به شمار می‌رفت که در طول عمرش اتکای ویژه‌ای به مضامین فرویدی و مارکسیستی داشت. وی بر نویسندگان بسیاری ازجمله اسکات فیتزجرالد تأثیرگذار بود. ادموند در دانشگاه پرینستون تحصیل کرد و پس‌ازآنکه به‌عنوان خبرنگار در روزنامه‌ای در نیویورک مشغول به کار شد، با سنگین‌تر شدن بار تجربیاتش در منصب‌های دیگر به‌عنوان کمک ویراستار و سر ویراستار هم فعالیت کرد. ویلسون پس‌ازاین تجربیات به‌عنوان منتقد کتاب در مجله «نیویورکر» (1944-1948) مشغول به کار شد. اولین اثرش درزمینه نقد، بازنگری در باب نمادگرایی بود. در این کتاب به‌نقد و تمجید از نویسندگانی همچون ویلیام باتلر ییتس، پل والری، تی.اس.الیوت، مارسل پروست، جیمز جویس و گرترود استاین پرداخت و دلیل اصلی این تمجید توجه نویسندگان مذکور به امر زیبایی‌شناسی در آثارشان بود. اثر برجسته بعدی وی پژوهشی تاریخی در باب متفکرانی بود که......

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:

https://b2n.ir/e35225


۹۹-۱۱-۲۸ ۰ ۰ ۲۰

۹۹-۱۱-۲۸ ۰ ۰ ۲۰


گتسبی هنوز زنده است(نگاهی به رمان گتسبی بزرگ اثر اسکات فیتزجرالد)

روزنامه ستاره صبح

دوشنبه بیستم بهمن ماه نود و نه

نگاهی به گتسبی بزرگ اثر اسکات فیتزجرالد

نویسنده:هارولد بلوم

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

«لیونل تریلینگ» جزو معدود منتقدانی بود که به‌درستی پیش‌بینی کرد که اهمیت رمان «گتسبی بزرگ» درگذر زمان مشخص خواهد شد، کما اینکه تریلینگ انتقاداتی را به فرم اثر هم وارد کرده بود. به‌واقع تریلینگ زیبایی ظاهری این رمان را یکی از دلایل اصلی توجه به آن می‌دانست! اگر می‌توانستیم نام دیگری را بر روی این کتاب بگذاریم بی‌شک نام اسطوره‌های آمریکایی لایقش بود، چراکه سرتاسر این کتاب پر از نشانه‌هایی است که برای مخاطب حائز اهمیت است. «فیتزجرالد» با گتسبی بزرگ ره صدساله را یک‌شبه طی کرد و جایگاه خویش را هم‌تراز «همینگوی» ساخت.گتسبی بزرگ را می‌توان رمانی غنایی دانست که حتی به امر موسیقی و شعر توجه ویژه‌ای دارد، زیرا این رمان درزمانی نوشته‌شده که فیتزجرالد خود از آن به‌عنوان عصر موسیقی جاز یاد می‌کند. به‌زعم نگارنده (بلوم) این رمان تنها چند رقیب در دوران خویش دارد که بی‌شک می‌توان از آثار «فاکنر», «همینگوی» و «کاتر» به‌عنوان جدی‌ترین رقبایش یادکرد. آنچه در این اثر بارز است.....

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:

https://b2n.ir/z18498


۹۹-۱۱-۲۸ ۰ ۰ ۲۱

۹۹-۱۱-۲۸ ۰ ۰ ۲۱


بررسی ارتباط میان متن و مولف(نگاهی به رمان دن کیشوت از منظر چند صاحب نظر)

روزنامه ستاره صبح

دوشنبه بیست و دوم دی ماه نود و نه

نگاهی به رمان به رنگ ارغوانی آلیس واکر

نویسنده:هارولد بلوم

مترجم,منتقد:فرزام کریمی



Promoted by Farzamkarimi

روزنامه ستاره صبح

دوشنبه بیست و هفتم دی ماه نود و نه

نگاهی به رمان دن کیشوت از منظر چند صاحب نظر

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

میلان کوندرا، نویسنده سرشناس اهل چک پیش‌ازاین عنوان کرده بود که سروانتس با نوشتن کتاب «دون کیشوت» پرده‌های رمان را درید، اما به‌زعم هارولد بلوم، استاد دانشگاه یل نیویورک، سروانتس در ادبیات اسپانیا، گوته در ادبیات آلمان، شکسپیر در ادبیات انگلستان، دانته در ادبیات ایتالیا، نمایانگر شکوه یک فرهنگ هستند. نکته قابل‌توجه اینکه در ادبیات فرانسه تنها یک شخص نمی‌تواند نمایانگر این شکوه باشد، بلکه ادبیات فرانسه تمرین دسته‌جمعی شارل بودلر، فرانسوا رابله، مولیر ژان راسین، ویکتور هوگو، استاندال، فلوبر، پروست و بالزاک برای نمایان کردن شکوه فرانسه است. بلوم معتقد است سروانتس شاهکاری در هزاره گذشته محسوب می‌شود و او از جهاتی سروانتس و شکسپیر را هم قامت یکدیگر می‌داند و آن‌ها را این‌گونه توصیف می‌کند: «وقتی شکسپیر می‌خوانیم این آموزه را فرامی‌گیریم که چگونه با خودمان صحبت کنیم، اما سروانتس به ما می‌آموزد که چگونه با یکدیگر صحبت کنیم.....

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:

https://b2n.ir/f86220

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:

Promoted by Farzamkarimi
ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:

Promoted by Farzamkarimi

روزنامه ستاره صبح

دوشنبه بیست و دوم دی ماه نود و نه

نگاهی به رمان به رنگ ارغوانی آلیس واکر

نویسنده:هارولد بلوم

مترجم,منتقد:فرزام کریمی



Promoted by Farzamkarimi

۹۹-۱۱-۲۸ ۰ ۰ ۲۰

۹۹-۱۱-۲۸ ۰ ۰ ۲۰


آلیس واکر,نویسنده ای که باید از نو شناخت(نگاهی به رمان به رنگ ارغوانی آلیس واکر)

روزنامه ستاره صبح

دوشنبه بیست و دوم دی ماه نود و نه

نگاهی به رمان به رنگ ارغوانی آلیس واکر

نویسنده:هارولد بلوم

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

زمان آن فرارسیده است که پیرمردی همچون من در قامت منتقدبحث‌وجدل را کنار بگذارد ولنگ‌لنگان از میدان جنگ خارج شودوزخم‌هایش را در قلبش نگاه دارد،چراکه ترجیح می‌دهم برروی مواضع خویش ایستادگی کنم.«آلیس واکر» و تمام منتقدان متحد وی تمایل دارند که روابط میان زنان نویسنده سیاه‌پوست و درعین‌حال فمنیست را ایده آل جلوه دهند.ایدئولوژی فمنیستی در سطوح آکادمیک، رقابت ارزشمندی است و باعث ایجاد خلاقیت می‌شود.واکر دراثر معروفش با نام «به رنگ ارغوانی» بسیار از«زورا نیل هرستون» تأثیر می‌گیرد وخود نیز بر این امر تأکید دارد که شاید از جهاتی تلخ و زننده به نظر برسد،اما به‌واسطه‌ی نگاهی دقیق به هر دو اثر«به رنگ ارغوانی» از آلیس واکر و«چشم به خدا دوخته» اثر زورا نیل هرستون می‌توان به درک این تأثیر رسید.ناب‌ترین توصیف واکر....

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:

https://b2n.ir/171025


۹۹-۱۰-۲۸ ۰ ۰ ۴۶

۹۹-۱۰-۲۸ ۰ ۰ ۴۶


تضاد عشق و نفرت در تراژدی رومئو و ژولیت(نگاهی به رومئو و ژولیت شکسپیر)

روزنامه ستاره صبح

دوشنبه پانزدهم دی ماه نود و نه

نگاهی به رومئو و ژولیت شکسپیر

نویسنده:هارولد بلوم

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

«رومئو و ژولیت» به تعبیر «هارولد بلوم» نخستین تلاش عمیق «شکسپیر» برای خلق تراژدی است.از نگاه او عشق میان آن‌ها والا و ستودنی است و به همان اندازه شخصیت رومئو،ژولیت و مرکوتیو در نوع خود حائز اهمیت است.به عبارتی رومئو و ژولیت نخستین قیام شکسپیر درحمایت از یک ساختارشکنی درونی به‌مثابه یک تغییر اساسی است.او این دو شخصیت را با توجه به ویژگی‌های ذاتی‌شان ازجمله خودشنوایی (زمانی که عشق به مرحله شیدایی می‌رسد عاشق و معشوق تنها صدای یکدیگر را می‌شنوند) وخودخواهی (تمایل عاشق و معشوق نسبت به یکدیگر که در مرحله افراط به‌نوعی خودخواهی بدل می‌شود)،به‌عنوان نماد تغییر برمی‌شماردوازسویی ژولیت را ملکه فاتح این نبرد نابرابر می‌داند.به تعبیر بلوم، ژولیت ومرکوتیو ازجمله شخصیت‌هایی هستند که باعث به‌یک‌باره ظاهر شدن نبوغ بی‌مثال شکسپیر شدند.خردورزی و هوشمندی شکسپیر را می‌توان در.....

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:

https://b2n.ir/528645

 

 

روزنامه ستاره صبح

دوشنبه هشتم دی ماه نود و نه

پیدا و پنهان پروپاگاندا و نااطلاعات در رسانه ها

نویسنده:ژنت آلتویس

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

تعدد اخبار جعلی در جوامع دموکراتیک مبدل به چالشی جدی شده است. در این مطلب در تلاش هستیم تا به درک و شناختی مناسب از آسیب‌پذیری رسانه‌ها دست یابیم و با پدیده‌ای به نام اخبار جعلی و جایگزینی آن به‌جای حقیقت و پیامدهای آن آشنا شویم. لازم است تاریخچه مختصری را در باب اخبار جعلی بدانیم؛ در سال 1674 میلادی چارلز دوم با صدور اعلامیه‌ای جلوی انتشار اخبار جعلی و مجرمانه ایالتی و حکومتی را گرفت. پیش از جنگ داخلی انگلستان اخبار به‌شدت زیر تیغ سانسور قرارگرفته بودند و از اواخر سال 1630 میلادی مطبوعات و افکار عمومی با سانسور و یا دستبرد خبری مواجه بودند، چراکه در آن زمان مطبوعات به میدان جنگ ایدئولوژیک مبدل شده بودند! بر این اساس نمایندگان پارلمان و سیاسیون برای پیشی گرفتن از یکدیگر، جنگ را به عرصه مطبوعات کشانده بودند و....

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه ستاره صبح)بخوانید:



Promoted by Farzamkarimi

۹۹-۱۰-۲۸ ۰ ۰ ۳۵

۹۹-۱۰-۲۸ ۰ ۰ ۳۵


معرفی کتاب چرا من فمنیست نیستم(کاری از گروه مدیاطوری)

چرا من فمنیست نیستم؟

نویسنده:جسا کریسپین

مترجم:فرزام کریمی

ناشر: علم

سال انتشار:1399

 

 

فمنیسم چطور تونسته در طی این سالها به زنان کمک کنه ؟ آیا فمنیسم مدرن یک جنبش واقعیه یا صرفا نمایشی جهت دیده شدن؟ انقلابه یا شعار؟جایگاه مرد ها در سیستم کجاست؟ آیا زن ها میتونن جای اونارو بگیرن یا حداقل در موقعیت برابری با اونا باشن؟
چه شما فمنیست باشید و چه نباشید ، خوندن این کتاب شدیدا بهتون توصیه میشه!
جسا کریسپین که از افراط فمنیست های تندرو شکایت داره ، میگه : انتقام تبدیل به بخش رسمی از سیاست های فمنیستی شده ، هرچه بیشتر در این چرخه مخرب بمانیم ، وقت کمتری را صرف کارهای سازنده میکنیم.
کریسپین در رابطه با حق و حقوقی که زنان اصرار بر پایمال شدنشان توسط جامعه را دارند ، اینطور میگه : تمرکز بر روی چیزهایی که نداریم آسان تر از تمرکز بر روی چیزهایی که داریم است.تمرکز بر اینکه چگونه راهمان به سیستم بسته شده آسان تر از تمرکز بر راه های موجود است. ناامیدی بسیار سریع ما را گمراه میکند ؛ اگر چیزی را میخواهید و آن را به شما نمی دهند اسمش ظلم نیست.
جسا کریسپین دید جدیدی از فمنیسم رو به ما ارائه میده و با نوشتاری روان و قابل فهم ، بهمون توضیح میده که چرا نباید فمنیست باشیم!

 

جهت تماشای ویدیوی معرفی از طریق تماشا روی لینک زیر(وبسایت تماشا)کلیک کنید:

https://tamasha.com/v/BOZ8g

جهت تماشای ویدیوی معرفی از طریق آپارات روی لینک زیر(وبسایت آپارات)کلیک کنید:

https://www.aparat.com/v/vOmNq


۹۹-۶-۰۵ ۰ ۰ ۱۳۴

۹۹-۶-۰۵ ۰ ۰ ۱۳۴


آزادی,توهمی بیش نیست(نگاهی به دروغ,اراده آزاد اثر سم هریس)

روزنامه توسعه ایرانی

شنبه هفتم تیرماه نود و نه

آزادی,توهمی بیش نیست

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

اما به راستی او در کتاب دروغ,اراده آزاد قصد بیان چه نکته ای را دارد؟ او میخواهد انسان معاصر را در چالش با حقایق باپرسش هایی بنیادین مواجه سازد,پرسش هایی که حول محور اختیار و اراده انسانی مطرح میشود و انسان را به تفکر و تامل وا میدارد,اینکه آیا واقعا اراده آزاد وجود دارد؟جایگاه اختیار و اراده آزاد کجاست؟آیا اراده منوط به درون انسان میشود و یا از جانب سیستم و فضای حاکم بر او تحمیل میشود؟ در تکمیل آنچه در این کتاب آمده است میتوان به یکی از مقالات او اشاره کرد,او در یکی از جدیدترین آثار خود با عنوان اختیار، از یافته های علوم اعصاب استدلال و نتیجه گیری میکند که به واقع ما انسانها آزاد نیستیم،آزادی یک توهم است,هریس اینگونه استدلال می کند که......


ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه توسعه ایرانی)بخوانید:

https://b2n.ir/005312


۹۹-۴-۱۲ ۰ ۱ ۲۴۰

۹۹-۴-۱۲ ۰ ۱ ۲۴۰


داستان نویسی که مرزهای نژادگرایی را در نوردید(نگاهی به ویلیام کنت کروگر)

روزنامه توسعه ایرانی
شنبه بیست و چهارم خردادماه نود و نه

مصاحبه با ویلیام کنت کروگر
مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

تگزاس و فیلم های تگزاسی و بلوزتگزاسی با صدای جانی وینتر را رها کنید,حال زمانش فرا رسیده که در افسانه و رویاهای آمریکایی غرق شویم,رویایی سرخ رنگ که سیلی تاریخ را بر گونه هایشان تاب آوردند.افسانه های قومی که کولی وار زیسته و این کولی بودن سبب افتراق میان آنها نشد,در هر نقطه ای از سرزمین پنجاه ایالتی که زیستند,نژاد و اصالت خویش را از یاد نبردند و حال ویلیام کنت کروگر نویسنده تابستان مرگ و معجزه که خود با کولی وار زیستن غریبه نبوده و نیست به واسطه آثارش با ما از راز نهان سرخ پوستان سخن خواهد گفت, آمریکایی چشم آبی که خانه خود را اورگون مینامد,ایالتی در شمال غربی آمریکا که به واسطه رودکلمبیا از شمال به واشنگتن از شرق به واسطه روداسنک به آیداهو (ایالتی در غرب آمریکا) و ازشمال و جنوب در مجاورت کالیفرنیا و نوادا قرار دارد,ریشه واژه اورگون.....

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه توسعه ایرانی)بخوانید:

https://b2n.ir/943473

 


۹۹-۴-۰۳ ۰ ۰ ۱۷۱

۹۹-۴-۰۳ ۰ ۰ ۱۷۱


بیان بخشی از حقیقت نهان در پس دروغ(نگاهی به مورچه آرژانتینی اثر کالوینو)

روزنامه توسعه ایرانی
شنبه هفدهم خردادماه نود و نه

نگاهی به مورچه آرژانتینی اثر ایتالو کالوینو
مترجم,منتقد:فرزام کریمی


او در مورچه آرژانتینی که بیش از یک دهه پیش به همت نشرکاروان و با ترجمه شهریار وقفی پور به بازار نشر عرضه گردید با هجوم مورچه ها به شهر و تقابل آنها با انسانها به نوعی تز و آنتی تز را در کنار هم گنجاند,نبردی که در طبقات متمول حتی به بقای مورچه ها نیز کمک میکرد اما او با به خطر انداختن جایگاه انسان سعی داشت تا هشداری در مورد وضعیت وخیم جهان کنونی دهد و به نوعی با استفاده از نماد و تمثیل در جایگاه یک پیشگو زنگ خطر افول انسان و انسانیت را به صدا درآورد,هر چند که......

 

 ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه توسعه ایرانی)بخوانید:

https://b2n.ir/943588

 

 


۹۹-۳-۱۸ ۰ ۰ ۲۳۳

۹۹-۳-۱۸ ۰ ۰ ۲۳۳


نابغه ای که کودن نامیده می شد(نگاهی به رویا اثر امیل زولا)

روزنامه توسعه ایرانی
شنبه دهم خرداد نود و نه
نابغه ای که کودن نامیده می شد(نگاهی به رویا اثر امیل زولا)
مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

منتقدان در باب امیل زولا گفته‌اند که همیشه باید با سوءظن نسبت به آن‌ها که زولا را تحسین می‌کنند،نگریست,از نظر منتقدان سبک و سیاق ناتورالیسم امیل زولا متکی به باورهای علمی و متدهای جامعه‌شناسی بوده است.اگر به تطور آثار او بنگرید به خوبی متوجه خواهید شد که باورها و اعتقادات او در تمام رمان‌هایش مدام در حال تغییر است. استقبال زیادی از «روگن ماکار» او شد، اما به مذاق منتقدان انگلیسی خوش نیامد، زیرا آن‌ها ریتم این اثر را کند می‌خواندند و عده‌ای از منتقدان دلیل این امر را در ترجمه‌هایی می‌دانستند که از این اثر به زبان انگلیسی صورت گرفته بود و ترجمه‌ها را نامطلوب می‌شماردند,اسکار وایلد در اظهار نظری در ارتباط با امیل زولا عنوان کرده بود:

«زولا مصمم است که نشان دهد یک نابغه نیست،اما حداقل می‌تواند یک کودن کسل‌کننده به نظر برسد»

شاید زولا به تعبیر هموطن خود ژرژباتای هنوز یاد نگرفته بود که برای گریز از کسل‌کنندگی باید به شر متوسل شود,به تعبیر باتای.....


ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت روزنامه توسعه ایرانی)بخوانید:
https://b2n.ir/264433


۹۹-۳-۱۰ ۰ ۰ ۲۴۶

۹۹-۳-۱۰ ۰ ۰ ۲۴۶


می نویسم تا نوری به اذهان بتابد(ترجمه مصاحبه ای با جدیدیه بری)

روزنامه توسعه ایرانی
شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ماه نود و نه
ترجمه مصاحبه ای با جدیدیه بری به بهانه انتشار کتاب راهنمای حرفه ی کارآگاهی   
مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

جدیدیه بری از نویسندگان ژانر فانتزی تخیلی محسوب می‌شود که با استیم پانک‌ هایش توانست برنده جایزه دشیل همت در سال دو هزار و نه شود. او زاده ورمونت است و دوران کودکی‌اش را درنیویورک سپری کرده است.نیوآمستردام سابق که قطب فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جهان است، بعد از آغاز جنگ جهانی موفق شد تا گوی سبقت را در تصاحب پایتخت فرهنگی جهان از پاریس برباید، چرا که در پی تشدید دیکتاتوریزم اروپایی و منع آفرینش هنری در آن سال‌ها نیویورک تنها شهری بود که تا اواخر دهه هفتاد میلادی توانست با قاطعیت مسیر رشد هنری‌اش را حفظ کند و بر صلابت و قدرت آمریکا بیفزاید. تمام دوران کودکی جدیدیه بری در جوار آسمان‌خراش‌های نیویورکی گذشت. قطعا یکی از علل تخیل قوی او و خلق فضاهای خلاقانه در میان استیم پانک-هایش، بی‌ارتباط با دوران کودکی‌اش نیست. دورانی که به تعبیر جی.اچ.مید نه تنها برهه حساسی محسوب می‌شود، بلکه.....

 

جهت خواندن ادامه مصاحبه میتوانید به لینک زیر(وبسایت روزنامه توسعه ایرانی) نیز مراجعه کنید:

https://b2n.ir/802029

 


۹۹-۲-۲۹ ۰ ۰ ۲۴۰

۹۹-۲-۲۹ ۰ ۰ ۲۴۰


خلق جهانی بی بدیل در ژانر وحشت( ترجمه مصاحبه ای با استفن کینگ)

روزنامه توسعه ایرانی

شنبه بیستم اردیبهشت ماه نود و نه
ترجمه مصاحبه ای با استفن کینگ
مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

او در پورتلند زاده شد,شهری بندری با مردمانی خوش مشرب که توریسم و گردشگری در اقتصادشان نقش مهمی را ایفا میکند.بندرگاه پورتلند با معماری قرن نوزدهم از مکانهای جذاب و دیدنی ست که هر ساله توریستهای زیادی را جلب خود میکند و اما شهر ماین با جمعیتی بیش از شصت و شش هزار نفر یک سوم کل جمعیت پورتلند و پرجمعیت ترین ایالت نیوانگلند را که شامل ایالتهای ماین,نیو همپشایر,ورمونت میشود را تشکیل میدهد.دوران کودکی و نوجوانی استفن کینگ در این منطقه بکر گذشت که از جذابیتهای خاص خود برخوردار بوده است اما این شهر نه تنها او را تبدیل به یک ماهیگیر یا ناخدا یا لیدرتور نکرد, بلکه از او نویسنده ای خارق العاده ساخت که بیش از سیصد و پنجاه ملیون کپی از آثار او تاکنون به فروش رفته است, شاید اگر کریستوفر لوت اولین مهاجر اروپایی به آن منطقه میدانست که روزی استفن کینگ در آن منطقه زاده و بالیده خواهد شد,دوباره به ماین باز میگشت!!! بیش از شصت رمان و دویست داستان کوتاه در ژانر تخیلی و وحشت ماحصل کارنامه استفن کینگ است,برنامه های تلویزیونی و کمیک بوک ها را نیز به این کارنامه پربار اضافه کنید و حال در این شماره از روزنامه توسعه ایرانی بر آن شدیم تا به بهانه چاپ داستان جانشین از سری شاهکارهای پنج میلیمتری نشرافق و با ترجمه روان شیوا مقانلو واز سویی برای آشنایی بیشتر با آرا و عقاید کینگ مصاحبه ای از او را در این شماره منتشر کنیم

جهت خواندن ادامه مصاحبه میتوانید به لینک زیر(وبسایت توسعه ایرانی)مراجعه نمایید:

https://b2n.ir/906440


۹۹-۲-۲۱ ۰ ۰ ۲۴۲

۹۹-۲-۲۱ ۰ ۰ ۲۴۲


عقل و احساس(نگاهی به رمان خانه هفت شیروانی اثر ناتانیل هاثورن)

 روزنامه آرمان ملی
پنجشنبه هجدهم اردیبهشت ماه نود و نه
نگاهی به خانه هفت شیروانی اثر ناتانیل هاثورن
مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

ناتانیل هاثورن یکی از بزرگ‌ترین نویسنده‌های آمریکایی است که چهار کتاب او در فهرست هزار و یک کتابی که پیش از مرگ باید خواند، قرار دارد. یکی از آنها «خانه هفت شیروانی» است که در سال هزار و هشتصد و پنجاه و یک منتشر شد و پس از نزدیک به دویست سال، هنوز بازنشر و خوانده می‌شود و بارها از روی آن اقتباس‌های مختلفی صورت گرفته است.  در طول نزدیک به دویست سالی که از انتشار این رمان می‌گذرد، مورد توجه نویسنده‌های برجسته‌ای چون هرمان ملویل و هنری جیمز نیز قرار گرفته است.ملویل در نامه‌ای به هاثورن این اثر را برای فضای تاریکش مورد تحسین خود قرار داد و هنری جیمز هم آن را اثری بزرگ و شکوهمند توصیف کرد که بر پایه‌های هذیان و پژواک بنا شده است؛ هذیان‌های مبهم و اصوات غیرقابل توصیف که آن را از سایر آثار متمایز کرده و به نمونه‌ای درخشان از یک رمان تبدیل کرده است. در قرن بیستم هاثورن، و بعدها ویلیام فاکنر و اسکات فیتزجرالد به‌خوبی توانستند با پنهان‌کردن خود درپشت چهره موقر انسان،آن نیمه تاریک انسان را هم به معرض نمایش بگذارند......

 

برای خواندن ادامه مطلب میتوانید به لینک زیر(وبسایت روزنامه آرمان ملی)مراجعه کنید:

https://b2n.ir/965803


۹۹-۲-۱۸ ۰ ۰ ۲۶۵

۹۹-۲-۱۸ ۰ ۰ ۲۶۵


چرا بایدهمچنان داستایفسکی بخوانیم؟(نگاهی به آرا و عقاید و آثار نویسنده شهیر قرن نوزدهم)

روزنامه توسعه ایرانی
شنبه سیزدهم اردیبهشت ماه نود و نه

نگاهی به آرا و عقاید و آثار فیودور داستایفسکی بر مبنای نظریات ناباکوف و بلوم

مترجم,منتقد:فرزام کریمی


اگر نگاهی به مجموعه نقدهای هارولدبلوم در باب داستایفسکی بیندازیم او در مجموعه نقدهای مدرنش در مورد جنایات و مکافات در باب داستایفسکی اینگونه مینویسد:
اگر بخواهیم منطقی به اصل داستان بنگریم باید اینگونه گفت که از قضا جنایات و مکافات از لحاظ بهره گیری از فضای آخر الزمانی بسیار از دوز کمتری نسبت به برادران کارامازوف برخوردارست,آنگونه که برادران کارامازوف آخرالزمانیست, جنایات و مکافات نیست,اصول داستایفسکی تراژدی بزرگیست که آنچنان مهم نیست یا به عبارتی دیگر او راسکول نیکف قدرتمندیست که با بازنمایی اراده خویش با قدرت به شیطنت هم میپردازد, اگر بخواهیم با نگاهی دیگر به داستایفسکی بنگریم باید اینگونه گفت که او مدام از جهنمی به جهنم دیگر پرتاب میشود برای نوشتن رمانی بزرگ مخاطب مدام باید در کابوس دست و پا بزند که این همان دستاورد بزرگ داستایفسکی است, راسکول نیکف جنایات و مکافات او هرگز توبه نمیکند و دچار تغییر نمیشود حتی ناامیدی راسکول نیکف او را به سوی خلسه ای عمیق سوق نمیدهد بلکه او به نقض تمام مرزهای خود رسیده است او آنچه را که توانسته و مرزهای آنچه را که خواسته در هم شکسته و میشکند اما به راستی هیچگاه خودش را نشکسته است چرا که از لحاظ روانشناختی او به شناخت خود رسیده است هر چند که لحظه به لحظه بیشتر در پرتگاه نهیلیستی در حال غرق شدن است اما از سویی نوعی آزادی عرفانی محسوس که خود را فراتر از هر انسانی میپندارد در ذات او به چشم میخورد, جنایات و مکافات داستایفسکی فراتر از ستایش و حتی فراتر از محبت است, داستایفسکی ما را با قتل های راسکول نیکف به بینشی نیچه ای هدایت میکند جایی که نیچه بیان میکند که درد میتواند منجر به خلق حافظه شود پس درد نوعی معنا تلقی میشود و معنا نوعی از درد است, دیدگاه نهیلیستی عنصر جدایی ناپذیر از آثار داستایفسکی است اما ابن نکته را هم باید لحاظ کرد که همین روایت نهیلیستی منجر به ایجاد پارادوکس هایی در آثار او شده است او به واقع از ما میخواهد تا برای تجربه لذت های عمیق تر زندگی, لذت های ساده را کنار بگذاریم و او قصد دارد تا بگوید که ما درد را میپذیریم و در راستای بیان این موضوع حتی از مرزهای زیبایی شناسی فراتر میرود هر چند که.....

 

برای خواندن ادامه مطلب میتوانید به لینک زیر(وبسایت روزنامه توسعه ایرانی)مراجعه کنید:

https://b2n.ir/002651


۹۹-۲-۱۴ ۰ ۰ ۲۴۳

۹۹-۲-۱۴ ۰ ۰ ۲۴۳


جهان سیال ذهن یک نسل(نگاهی به کارآگاه دهکده و آثار ویلیام فاکنر)

روزنامه توسعه ایرانی
شنبه ششم اردیبهشت ماه نود و نه
نگاهی به کارآگاه دهکده و آثار فاکنر
مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

زمان یکی از شاخصه‌های اصلی جریان سیال ذهن یک نسل است. در باب زمان ما همواره با دو زمان روبه‌رو بوده‌ایم؛ اول زمان عینی که همان تصور متعارف آدمی از زمان به منزله سلسله تقسیمات منظم دقایق و ثانیه‌هاست که خواه ناخواه بر اعمال و رفتار هر کسی حاکم است و زمان ذهنی حاکم بر سطوح عمیق‌تر ذهن آدمی است که کانون روایت داستان در آن قرار دارد که زمان ذهنی را همواره دارای اهمیت بیشتری نسبت به زمان عینی می‌دانند که قطعا یکی از دلایلش تعمق بیشتر کلیت ضمیر خودآگاه و وجود حافظه ناب است که نیرویی شهودی است که به کمک آن انسان قادر به این تعمق می‌شود. تقابل میان این دو زمان در آثار جریان سیال ذهن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. مجموع تمام این عوامل می‌تواند یک اثر سیال ذهن را تشکیل دهد. آن سوی داستان، یکی از عواملی که در آثار ویلیام فاکنر خودنمایی می‌کند، به کارگیری نمادهای متعدد و همین طور جملات عمیقی است که آدمی را به تأمل وامی‌دارد. نمونه‌اش آن جمله شاهکاری که در خشم و هیاهو به کار برد:

«بدبختی آدمی آن وقتی نیست که پی ببرد هیچ‌ چیز نمی‌تواند یاری‌اش کند؛ نه مذهب، نه غرور، نه هیچ چیز دیگر، بدبختی آدمی آن وقتی است که پی ببرد به یاری نیاز ندارد».

 

جهت خواندن ادامه مطلب (وبسایت توسعه ایرانی)میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید:

https://b2n.ir/819652


۹۹-۲-۰۷ ۰ ۰ ۲۳۶

۹۹-۲-۰۷ ۰ ۰ ۲۳۶


نامش کالوینو بود(نگاهی به بارون درخت نشین اثر ایتالو کالوینو)

ماهنامه نوگرا
پنجشنبه چهارم اردیبهشت ماه نود و نه
نامش کالوینو بود
مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 


نه این یک شعر نیست,حتی یک رویا هم نیست, نثری در ارتباط با رمان نویسی ست که بی شک در ایتالیای پس از جنگ بیشترین و ماندگارترین آثار عصر خود را خلق کرده است, طنز خالص و نگاه گاه آرام و گاه بدبینانه توام با ساختارشکنی های واقع گرایانه از خصوصیت های مردی به شمار میرفت که نویسندگان قبل او در فکر همینگوی شدن و ادامه راه رئالیسم  آمریکایی بودند اما او که قصد نداشت تا ادامه دهنده راه امثال الیو ویتورینی و.... باشد تحت تاثیر نسل باسانی, پازولینی,گادا,کینزبرگ و...به خلق نوع جدیدی از روایت در غالب جامعه ای فئودال که به سمت و سوی صنعتی شدن حرکت میکرد پرداخت, جامعه ای که احزاب در آن نقشی پویا ایفا میکردند و نبض ارزشهای چپ و راست همچنان میزد و او به خوبی این تنش ها را در آثارش برای مخاطب بازگو میکرد, خانم ها, آقایان, نامش کالوینوبود, او هم زمانی مانند هر شخص دیگری که تصور میکرد حضور در احزاب به معنای زنده بودن آدمی تلقی میشود در سال هزار و نهصد و چهل و سه به نهضت مقاومت ایتالیا در جنگ جهانی دوم و بریگاد گاریبالدی، و پس از آن به حزب کمونیست ایتالیا پیوست،وپس از مدتی در اعتراض به سیاستهای نادرست کمونیستها از آن حزب کناره گیری کرد,هر چقدر که از سایه نحس سیاست و کمونیستی نظیرچگوارا که دستانش به خون آلوده بود و خونخواه بود برایش آبی گرم نشد اما ادبیات چشمه جوشان زندگیش بود,رولان بارت او و بورخس را به دو خط موازی تشبیه کرده و از کالوینو به عنوان نویسنده ای پُست مدرن نام می‌برد. نویسنده‌ای که همه چیز را به طنز می‌گیرد و جهانی سراسر ابهام و رمز و راز می آفریند و از این رو بر غنای داستانهایش میفزاید,نوع شیوه داستان سرایی او و نثر منحصربفردش او را نسبت به نسل قبل و بعد از خودش متمایز میکند,کتاب بارون درخت نشین اثر ایتالوکالوینو با ترجمه زنده یاد مهدی سحابی که توسط  نشرنگاه منتشر شده است از جمله کتابهاییست که همگان باید آن را بخوانندچرا که کالوینو به درستی مسئولیت روشنفکری را برای درک هر روشنفکری مطرح میسازد و در این مسیر به تکنیک و فرم اتکا میکند و با دانستن رموز سوار شدن بر افکار مخاطب ان چه را که غایت اوست مطرح میسازد.


۹۹-۲-۰۷ ۰ ۰ ۲۹۰

۹۹-۲-۰۷ ۰ ۰ ۲۹۰


دربست از بهشت به سوی جهنم!!!(نگاهی به جنوب بدون شمال اثر چارلز بوکوفسکی)

روزنامه توسعه ایرانی

شنبه 23 فروردین ماه 99

نگاهی به جنوب بدون شمال اثر چارلز بوکوفسکی

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

بوکوفسکی راوی شکست انسان معاصر در جهنم است؛ جهنمی که راهی برای رهایی از آن وجود ندارد، بلکه چگونه زنده ماندن در جهنم حائز اهمیت است. حال که در جهنم زیست می‌کنیم چگونه باید کمتر درد در جهنم بودن را حس کنیم؟ به تعبیر نگارنده جهان بوکوفسکی همان جهان نهیلیستی است؛ جهان سرخوردگی و کنش برای چیره شدن بر آن و به تعبیر زوپانچیچ، زندگی نهیلیستی از یک‌سو نیازمند مخدر و مسکن است تا بتوان انبوه نشانه‌ها و تصاویر و معانی متکثر را تاب آورد و به طریقی از جهان فاصله گرفت و نیروی زندگی را رام کرد و از سوی دیگر نیازمند روانگردان و محرک است تا بتوان آن مازاد را به زندگی افزود؛ گویی زندگی‌کردن و لذت‌بردن همواره نیازمند نوعی فراتر‌ رفتن از مرزهای واقعیت موجود و به‌دست‌ آوردن یک تجربۀ افراطی و خارج از حدود عادی زندگی است. زوپانچیچ به ترکیب زاناکس (مسکن) و الکل (محرک) به‌عنوان دو عنصر جدایی‌ناپذیر این زندگی اشاره می‌کند. جهان بوکوفسکی به‌عنوان انسان پوچ زیسته در این جهنم با این فضا غریبه نیست و او هم به مانند خیلی از هم نسلان خود دقیقا فرمول زوپانچیچ را برای ادامه زندگی پیشنهاد می‌کنند. چه ایرادی دارد؟ در فرهنگ‌های جهان سوم .....

 

جهت خواندن ادامه مطلب (وبسایت توسعه ایرانی)میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید:

https://b2n.ir/499842


۹۹-۲-۰۷ ۰ ۰ ۲۸۹

۹۹-۲-۰۷ ۰ ۰ ۲۸۹


سورئالیست ها بعد از کافکا هم نفس میکشند(نگاهی به تیمبوکتو اثر پل آستر)

روزنامه توسعه ایرانی

شنبه 30 فروردین ماه 99

نگاهی به تیمبوکتو اثر پل آستر

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

او با شاعری شروع کرد، اما در دنیای شعر نماند، جهان شعر کوچک‌تر از آن بود که بتواند استر را در خود جا بدهد. جهان او جدی‌تر از آن بود که بخواهد در شعر خلاصه شود. او با نثرش قدم به عرصه‌ای نوین گذارد و با مراقبت از خویشتن توانست تنهایی‌های خود را به‌شیوه جدیدی ابراز کند. سورئال‌نویسی تلخ کافکایی و با امضای خودش، او را از سایرین متمایز می‌کند. او یک مقلد صرف از کافکا نیست و هدفمندانه با بهره‌گیری از فضای کافکایی به خلقی نوین می‌رسد و این همان نکته‌ایست که باید در ادبیات ایران هم به آن توجه شود. پل استر نمونه خوبی برای نویسندگان ایرانی‌ست؛ نویسندگانی که همگی یا می‌خواهند دولت‌آبادی باشند یا میرصادقی و یا پشت هر اسمی که توانسته به‌واسطه مخاطب بی‌تجربه ایرانی که به علت نبود ساختار آموزشی اصولی از دوران ابتدایی تا دوران آکادمیک به هر پیر و خراباتی دخیل بسته و به او لقب استاد داده و خود را وامدار یک شخص، یک نگاه و یک دریچه کرده است. با این شیوه به‌شکلی خودآگاهانه دست به قدیس‌سازی می‌زند و به‌جای آن‌که دردش را درمان کند، به فزونی درد به‌شکلی فراگیر کمک می‌کند؛ بت‌هایی مقدس می‌سازند تا دیگر نتوان آن‌ها را نقد کرد. مخاطب ناآگاه با دستان خود دچار مرگ خاموش می‌شود؛ مرگی ناآگاهانه و نابخردانه. نویسنده جهان سومی بودن بسیار دشوارست، چرا که در فضای دگم غالب بر جهان سوم، مدرن‌گونه زیستن و فهماندن آن به جماعتی که سرشان را زیر پتو کرده‌اند دشوار است. نتیجه تلاش نافرجام در فهماندن به یک توده بزرگ که نمی‌خواهند جز رهرو ابتذال فکری غالب باشند، منجر به پناه بردن به نوشتن به‌عنوان نوعی ارضای شخصی می‌شود. دگماتیسم ایرانی می‌خواهد دولت‌آبادی یا جمال میرصادقی دوم شود!!!

جهت خواندن ادامه مطلب (وبسایت توسعه ایرانی)میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید:

https://b2n.ir/713748


۹۹-۱-۳۰ ۰ ۰ ۲۴۷

۹۹-۱-۳۰ ۰ ۰ ۲۴۷


ویژه نامه نوروز 1399 مجله ادبی پیاده رو( ترجمه اشعار و سانگ رایت هایی از هتی جونز و...)

 ویژه نامه نوروزی سال 1399 مجله ادبی پیاده رو منتشر شد
 

با آثاری از :

احمدرضا احمدی ، هرمز علی پور ، قباد آذرآیین ، محمد آشور ، پگاه احمدی ، سامال احمدی ، عابد اسماعیلی ، علیرضا بهنام ، امیر بیگدلی ، ابوالفضل پاشا ، رُزا جمالی ، روجا چمنکار ، بهزاد خواجات ، آیدا دانشمندی ، میثم ریاحی ، بهاره رضایی ، رضا روزبهانی ، آرام روانشاد ، ایرج زبردست ، فرامرز سه دهی ، افشین شاهرودی ، فریاد شیری ، علی رضا شعبانی ، سید حمید شریف نیا ، پگاه شنبه زاده ، بابک صحرانورد ، سید بهنام صلاحت پور ، آزاده طهور ، علی رضا عباسی ، خسرو عباسی ، تبسم غبیشی ، آزیتا قهرمان ، صلاح الدین قره تپه ، فرزام کریمی ، آنا لمسو ، اسماعیل مهرانفر ، سروش مظفر مقدم ، مریم مایلی زرین ، صدیقه محمد جانی ، پوروین محسنی آزاد ، وحید نجفی ، شیرین ورچه
و :
هیلدا دولیتل ، صباح رنجدر ، ناظم حکمت ، اورهان ولی ، محمد نجاتی اونگای ، بدری رحمی ایوب اوغلو ، ایاز خون سیاوشان ، پیا تاندروپ ، مهاباد قره داغی ، هتی جونز ، تام ویتس ، جینیس چاپلین

 

ویژه نامه را از طریق لینک زیر(وبسایت ادبی پیاده رو) بخوانید:

https://b2n.ir/870640


۹۸-۱۲-۲۸ ۰ ۰ ۲۸۱

۹۸-۱۲-۲۸ ۰ ۰ ۲۸۱


خفتگان دگماتیست در خانه اشباح(نگاهی مجدد به مفاهیمی نظیر سانگ رایت,لیریک,ترانه)

آی اچ تی گروپ

خفتگان دگماتیست در خانه اشباح

مترجم,منتقد: فرزام کریمی

 

هشدار جدی:

بت پرستان,بت سازها, قدیسان, قدیس سازها قبل از  خواندن و تشخیص امر اهانت به بت هایشان دهانشان را که به اندازه یک تاریخ لجن پراکنی کرده, لجن ساخته و لجن پرستیده را ببندند و تنها گوش کنند و یاد بگیرند

ما نمیدانیم و نادانیم!!!

پشت این تیتر محاوره ای حرفهای زیادی نهفته است بعد از انتشار لتکاچی (ترجمه ترانه های تام ویتس) توسط نشر ایجاز در آذرماه سال گذشته متشاعرین و در چپ شاعری چپانده ها با تصور علامه دهر بودن بیکار نماندند و به یکباره بنده متوجه گشتم این جماعت همیشه خفته که به حق در صورت نبود خدا در مملکت یکی پس از دیگری میتوانند به عنوان جانشین خدا معرفی شوند از بس که بر همه امور جهان مسلطند و همواره در خیال دشمنی فرضی به سر میبرند و از این جهات بسیار یادآور این نکته هستند که بی علت نیست هنوز ما در این وضعیت به سر میبریم و هر حکومت لایقی دارنده مردمانی لایق و هر حکومت نالایقی دارنده مردمانی نالایقست و تا بوده درد همین بوده و هست و خواهد بود, لذا پس از ده سال معاشرت با انواع و اقسام شاعرین و متشاعرین متوجه شدم فرقه پا منقلی های عزیز که شعور موسیقاییشان از حد موسیقی قجری فراتر نرفته است همگی راک شناسانی اصیل هستند و بیچاره ها را سرکوب کرده اند وگرنه هر کدام با بیست آلبوم در فرم های مختلف راک اعم از فولک راک پانک راک گرنچ راک و…. میتوانستند کاندیدای جوایز معتبر موسیقایی جهان شوند, از گرگعلی های دچار ولع جنسی تا ممل های بافورتبار که به ترتیب روزی سه وعده را پای مواد صنعتی و سنتی گوناگون صرف میکنند همگی راک شناسانی مهجورند تنها به ذکر یک نمونه اکتفا میکنم که یکی از همین گرگعلی ها چند ماه بعد از انتشار لتکاچی در فضای مجازی به حقیر پیام داده بود که چرا اینگونه ترجمه شده است!!!گفتم چطور؟گفت باید در قالب خاصی ترجمه میگشت!!! لذا گرگعلی های عزیز و ممل های در قرن هفت مانده از این سطر به بعد را باید به دقت بخوانند تا هم با تعریف مشخص سانگ رایت و تفاوت آن با ترانه و هم با نوع ترجمه ای که از آنها صورت میگیرد آشنایی پیدا کنند و شاید همین امر سبب شود (گرچه بعید میدانم) که متشاعرین گرامی متوجه شوند عالم کل مرده است و دیگر علامه دهری در روی کره زمین وجود ندارد که این متشاعرین تصور میکنند شاعر بودن یعنی به تمام علوم و فنون روزگار خویش مسلط بودن و از اظهار نظر در هیچ موردی نه تنها کوتاهی نمیکنند بلکه با جسارت و گستاخی هر چه بیشتر در همه امور صاحب نظرند و نوشتن این سطور هم دردی را دوا نمیکند چون نادانی که خود ر ا به کوچه علی چپ زده هیچگاه دوست ندارد به راه راست هدایت شود بلکه میخواهد در همان کوچه علی چپ بماند لذا فکر میکنم تنها مرگست که بتواند ما را از شر این چنین فسیل های تمامیت طلب جزم گرا رهایی بخشد اما از تمام این بحث های حاشیه ای اگر بگذریم باید به تعریف سانگ رایت و تفاوت آن با ترانه بپردازم

فارغ از تعاریفی که پیرامون مضمون ترانه در لغت نامه ها آمده است که میگویند پیشینیان به معنای نغمه و آهنگ و پیشتر معادل قالب رباعی به کار میبردند و در معنای امروزی بیشتر با تعبیراتی چون سرود چکامه چامه حراره و…. آورده اند اما باید به تعریف مجددی از ترانه بپردازم چرا که همواره بر این عقیده ام که تعدد نگاهها منجر به بازشدن دریچه ای تازه میشود لذا جدای از این تعاریف و تعاریفی که توسط شهیار قنبری منصور تهرانی و ایرج جنتی عطایی ارائه شده است باید گفت ترانه قبل از سرائیده شدن با قصد همراه است منظورم از بیان این عبارت چیست؟منظورم همان نکته ایست که در هیچ کدام از این تعاریف ذکر نشده است یعنی مشخصا ترانه همان قالب آهنگینیست که همراه با موسیقی خوانده میشود و متاثر از شیوه ای غربیست اما آنچه که پارادوکس در ذهن مخاطب ایجاد میکند اینست که خب لیریک و سانگ رایت هم با موسیقی خوانده میشوند پس تفاوت آنها با ترانه چیست؟

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(وبسایت آی اچ تی گروپ)بخوانید:

https://b2n.ir/987976


۹۸-۱۲-۲۳ ۰ ۰ ۲۰۹

۹۸-۱۲-۲۳ ۰ ۰ ۲۰۹


شاعری که بیهوده شعار می داد(نگاهی کوتاه به ارنستو کاردیناله)

خبرگزاری ایران آرت

شنبه 17 اسفندماه 98

مترجم,منتقد: فرزام کریمی

 

ارنستو کاردیناله جهان را بدرود گفت اما آنچه از او به جا مانده اشعار و تفکراتش بوده که قصد نگارنده مطرح کردن و به چالش کشیدن آن می‌باشد. او معتقد بود که شعر می‌تواند جهان بهتری را بسازد، آیا این به مثابه یک رویاست یا حقیقت؟جهانی که از هر سو جنگ،ویرانی و مهاجرت را تجربه می‌کند شعر و شاعری چه زمانی به کمکش آمده است؟ کدام شعر، دیکتاتوری را آرام ساخته و توانسته از میزان کشتار،مهاجرت و فقر و ویرانی کم کند؟ ارنستو معتقد بود شعر باید به مردم نزدیک باشد بدین ترتیب اگر با رویکرد معناگرایانه به اصل حرف بنگریم پس شعر مدرن که انواع شاخصه‌های طبیعت گرایانه، سمبولیسم ،بازگشت به درون و حتی به شعر به عنوان آزمایشگاه زبان می‌نگریسته, نمی‌توانسته با مردم ارتباط برقرار کند؟ اما سیگار برگ بر گوشه لب نشاندن و نالیدن‌های بیهوده از جهانی که هرگز آن را تجربه نخواهیم کرد به مثابه حقیقت به شمار می‌رود؟

ایشان در اواخر عمرشان مدعی بودند که به دلیل یکنواخت شدن شعر در زبان اسپانیایی چیز جدیدی برای کشف و معرفی به مردم وجود ندارد,پس اگر با این حساب بنگریم پس نقش نیکانور پارا که صدها برابر بیش تر از او به ادبیات جهان خدمت کرد را باید انکار کنیم چرا که نظیر دوست سالوادور آلنده دیکتاتور یعنی نرودا شعار دادن را خوب بلد نبود,چرا که به شعور پایبند بود نه شعار و در مرام امثال کاردیناله خوب شعار دادن از ستون‌های شعری او و اکثر مست و ملنگهای شاعر نام به شمار می‌رفت اما نیکانور پارا اسپانیایی زبان به تعبیر هارولد بلوم چون با جهانی که در آن به جای تخیل از زبان مستقیم و کلیشه‌ها بهره می‌جست و در مقام مخالف خوانی بزرگ به این بازی بیهوده پایان می‌دهد و نفس شعر تخیل گرا را باطل اعلام می‌کند در نزد شعارگرایان منفورست اما شعورگرایان همواره جایگاه او را در قله های ادبیات آمریکای جنوبی و جهان محفوظ می‌دانند،کما اینکه اگر به تز فرویدی اضطراب تاثیر هارولد بلوم بنگریم به خوبی پی میبریم که شعر تلاشی از جانب شاعر برای قتل پدر است چرا که شاعر مدام یا در اضطراب ناشی از رهایی به سر میبرد و یا در کابوس ناشی از اخته شدن دست و پا می‌زند، اگر به مضمون پدرکشی....

 

ادامه مطلب را میتوانید از طریق لینک زیر(ایران آرت)مطالعه بفرمایید

https://b2n.ir/910229


۹۸-۱۲-۱۷ ۰ ۰ ۲۰۴

۹۸-۱۲-۱۷ ۰ ۰ ۲۰۴


ایران آرت خبر داد:ترانه های امی واینهاوس به زبان فارسی منتشر شد

خبرگزاری ایران آرت: داج (ترجمه ترانه‌های امی واینهاوس با رویکرد زبان شناختی تجربی) با ترجمه فرزام کریمی و توسط انتشارات تمدن علمی منتشر شد و از هم اکنون در کلیه وبسایتهای اینترنتی و کلیه کتابفروشی های سراسر کشور در دسترس است.

به گفته این مترجم، این مجموعه پس از گرفتن مجوزهای لازم از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، جمعا با ترجمه 9 سانگ رایت از امی واینهاوس به بازار عرضه شده است. تک تک سانگ رایت‌ها دارای پیش درآمد است که ایده‌های به کارگرفته در هر ترجمه در آن نیز مطرح شده است.

این مترجم ادامه داد: رویکرد فکری که در ترجمه این اثر پیاده شده اتکا به نظریه ترجمه بینافرهنگی خانم مونابیکر(استاد بازنشسته مطالعات ترجمه دانشگاه منچستر انگلستان) بود که کما اینکه حضور عناصر آرکائیک و حتی استفاده از زبان کلاسیک در جاهایی و حتی ایده هایی مانند تبدیل ترجمه به نمایشنامه و....در آن پیاده شده است،اما...

 

ادامه خبر را میتوانید از طریق لینک زیر(خبرگزاری ایران آرت)دنبال و مطالعه بفرمایید:

https://b2n.ir/655942


۹۸-۱۲-۰۹ ۰ ۰ ۲۱۹

۹۸-۱۲-۰۹ ۰ ۰ ۲۱۹


از شکست خوردن نهراسید و خود را متعهد به شکست کنید(مصاحبه ای با تیم اوبراین)

روزنامه آرمان ملی

سه شنبه 6 اسفندماه 98

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

همیشه صحبت کردن در مورد جنگ دشوارست اما چه چیزی شما را وادار به نوشتن در مورد جنگ ویتنام کرد؟

آن چه که مرا به نوشتن ترغیب کرد نه بمب و گلوله و فضای جنگ بلکه رسیدن به غایت اصلی نسبت به مسئله جنگیدن بود و شاید این نوعی هدف اخلاقی به نظر رسد اما آیا این درست است که به بهانه مسائل ملی میهنی به صورت خودسرانه بگوییم باید ادمها را کشت؟و به دنبال ریشه یابی علل آن نرویم؟اما طبیعتا عده ای هم هستند که با این قبیل از مسائل اخلاقی مشکل دارند و شاید هم با گفتن از جنگ ویتنام مشکل داشته باشند اما در مقابل هم عده ای هستند که میگویند اینکه بنشینیم و داستانی در مورد ویتنام و با رویکرد اخلاقی را بخوانیم کار ارزشمندی محسوب میشود

در بازخوانی مجدد کتاب آخرتان به نکته ای قابل تامل رسیدم و آن هم فضاییست که برای شنیدن مخاطبتان در آثارتان مهیا میکنید آیا میدانید برای عده زیادی شنیدن از جنگ و گفتن از جنگ سخت است؟

من فکر میکنم تمام نویسندگانی که از جنگ مینویسند با این مانع روبرو هستند طبیعتا عده زیادی خون هراسی دارند یعنی تصور میکنند اگر داستانی از خونریزیهای جنگ بگوید قطعا قابل خواندن نیست اما همین مسئله برای کسی که در جنگ بوده از اهمیت چندانی برخوردار نیست بنابراین شما به هر شکلی ولو صادقانه و صریح هم حتی اگر در باب جنگ بنویسید باز هم موانعی وجود دارد و شاید گاهی احساس بیهودگی به شما دست بدهد اما این بدان معنا نیست که شما دست از کار بکشید اما احساس هدر رفتن انرژی تان به شما دست میدهد

با در نظر گرفتن حادثه ویتنام به نظرتان چرا مردم در دوره میان جنگ وکشتار تا عادی شدن مسائل همه چیز را به فراموشی میسپارند؟

تقریبا یک سال پس از وقوع قتل عام ویتنام به آن کشور رفتم و به مناطقی سر زدم که در آنها کشتار شدیدی رخ داده بود وقتی در چهره آدمهای آن منطقه مینگریستم ترکیبی از ترس و خصومت در چهره شان هویدا بود حتی در چهره بچه های چهار و هفت ساله هم این ترکیب به چشم میخورد با رفتن به آنجا میتوانم آن روزی را به یاد بیاورم که قرار بود با گردان ارتش به آن مناطق برویم مسئله ای که بیش از همه چیز در دلمان آشوبی ایجاد میکرد نوع برخورد اهالی آن منطقه با ما بود خصومت و خشم توامان با نوعی ترس که در چهره و وجودشان موج میزد و آنجا را برایمان تبدیل به مکانی وحشتناک کرده بود من در سال 1994 مجددا به ویتنام بازگشتم و تصمیم گرفتم تا مجددا در همان مناطق قدم بزنم شاید باورتان نشود اما هنوز آثار مین ها و یا آثار تخریب مکان های باستانی در آنجا وجود داشت در آن هنگام مجددا احساس ترس در وجودم رخنه کرد و خاطرات آن زمان برایم زنده شد  اما یک نقطه امیدواری وجود داشت که آنهم سایه تاریخ است  اینکه هنوز زمین زنده است هنوز نبض زمین میزند اما شیطان ساکن در روی زمین که همان انسان است هم همچنان زنده است و نبضش میزند و این نکته ای مایوس کننده است

در هر عبارت شما توجه ویژه ای به ریتم و آهنگ کلمات میشود و حتی در جاهایی  نثر شما حالتی شعرگونه به خود میگیرد آیا شما تمایزی بین شعر و نثر در هنگام نگارش قائل هستید؟

شعر ارتباطی به موضوع فرم ندارد همانگونه که شعر در فرم کلاسیک در اصوات و معنا خلاصه میشود به کارگیری این تکنیک میتواند به معنای ایجاد قافیه ریتم و یا حتی نفس باشد و به نظرم تمام داستانهای خوب دارای گزاره هایی برای تمایز یافتن از سایر داستانها  هستند شما میتوانید اینگونه بیاندیشید که نویسنده هم به  صدای زبان و هم به صدای احساس خود  در طول داستان توجه ویژه ای داشته است ما در پایان نوشتارمان آن کلماتی به  دلمان مینشیند که بتواند حسمان را بیان کند و هر واژه ای که انتخاب میکنید بیانگر نوعی صدا  هستند که شاید نسبت به آن کم توجه باشیم اما زمانی که  به کارم فکر میکنم به این نمکی اندیشم که قصد ایجاد لحنی شعرگونه داشته باشم

شخصیت های آثار شما گاها تخیلی هستند و گاها باری از تخیل و تظاهر را به دوش میکشند و این موضوع در آثار شما هویداست کمی در این مورد برایمان توضیح دهید

این بخش مهمی از کار من است, من به تخیل در زندگی عادی انسانها باور دارم و مهمتر از آن اعتباری که انسانها برای آن قائل هستند به طور مثال اگر شما به پزشک شدن فکر میکنید قطعا به ساعات کار طولانی, کمک به مردم و تحمل تمام سختی های آن هم فکر کرده اید, غرضم از بیان این مثال اشاره به این نکته بود که شما در دایره تصوراتتان تصمیمتان را اتخاذ میکنید, اگر شما تمام روز دست روی دست بگذارید آیا میتوانید یک جراح حاذق شوید؟ پاسخ قطعا خیر است, به زعم من ما در زندگی روزانه خود, رویاهای روزانه, تصورات وفانتزی هایی داریم و این همان کلیدیست که من در داستانهایم به کار میگیرم, اگر این عنصر وجود نداشت قطعا من نمیتوانستم داستان بنویسم و یا شاید اصلا نمیتوانستم نویسنده شوم

قوه تخیل میتواند نیرویی مفید یا مخرب باشد؟

 قوه تخیل قطعا میتواند مخرب باشد, به عنوان مثال اگر کسی به لاس وگاس برود و تمام پس انداز خودش را صرف قمار کند به نظر من کاملا امری مخرب به شمار میرود, به طور کلی فکر میکنم تخیل انسانی میتواند جنبه اجباری یا وسواسی با خود به همراه داشته باشد و افراط از عواقب وسواس است که به جد میتواندجنبه های منفی با خود داشته  باشد,کما اینکه به این اصل معتقدم که تخیل میتواند انسان را از هر حیوانی متمایز کند, ما میتوانیم رویای آینده ای بهتر را در سر بپرورانیم, میتوانیم نقش خودمان در جامعه را بهتر تصور کنیم و جایگاهی شایسته تر و آینده پرشکوه تری را برای خودمان متصور شویم.

در بیشتر آثار شما واقع گرایی عجیب و غریبی نهفته است و قصد دارید با نشان دادن شخصیت های عجیب و غریب نوعی طنز تلخ را به مخاطبانتان تزریق کنید؟قصد دارید به طور مشخص با این جهان بینی چه چیزی را به مخاطب نشان دهید؟

تصور میکنم واقعیت زندگی همه ما را تحت تاثیر قرار داده است, واقعیتی که نمیتوان از آن فرار کرد, پس بهتر  است واقع گرا باشیم,جهان آمیزه ای از تمام خیالات و واقعیتهاست و آثار من هم بالطبع ترکیبی از واقع گرایی با  آن مسائلیست که شما آن را عجیب و غریب مینامید, به زعم من یک داستان خوب میتواند ترکیبی از داستانهای عادی و خارق العاده باشد, من علاقه ای ندارم جهان را به صورت یک آینه ی تک بعدی ببینم و آن را به مردم نشان دهم, علاقه ای صرف نسبت به واقعیت ها ندارم, بلکه تصور میکنم یک داستان خوب ترکیبی از واقعیت ها با رموز و اسرار و خیالات جاری در زندگی و محیط پیرامون ماست

چالش هایی که در به کارگیری طنز تلخ با آن مواجه هستید چیست؟

به نظرم اصلی ترین چالش ایجاد تعادل میان فضای تاریک با طنزست, بسیاری از مخاطبان صرفا به دنبال خندیدن هستند و حتی ممکن است با تورق بسیاری از آثارم موضوع یا نکته ای برای خندیدن پیدا نکنند,به صورت مشخص بنا بر آنچه که شنیده ام در دو کتابم این اتفاق رخ نداده است,کما اینکه ممکن است در کتابهایم خودم با موضوعی مواجه شوم که به نظرم خنده دار برسد, اما از نظر مخاطب خنده دار به نظر نرسد, فکر میکنم اگر بخواهم همه چیز را بنویسم و همه آن چه که بر من گذشته را به یاد بیاورم باید منتظر چیزی شبیه تراژدی باشید,کما اینکه اگر در میان کتابهایم کتابی را به عنوان بهترین برگزینم با توجه به اختلاف سلایق قطعا انتخابم انتخابی مورد قبول همگان نخواهد بود, جدای اینکه یک مسئله را باور دارم و آن هم اینست که گاهی حس شوخ طبعی من به بی رحمانه ترین شکل پوست آدمیزاد را میکند اما این حس شوخ طبعی مختص همه نیست

آیا زمان مشخصی برای نوشتن در طول روز دارید؟

من بچه ها را ساعت هشت صبح به مدرسه میبرم و بعد از آن که به خانه برمیگردم تا زمانی که آنها تعطیل میشوند, وقت برای نوشتن دارم (حدود ساعت 4) و آخر هفته های خود را هم به نوشتن اختصاص میدهم, در زمان تعطیلات هم هر زمان و هر کجا زمانی برای نوشتن بیابم, از آن نهایت بهره را میبرم

چه چیزی ممکن است باعث ایجاد ایده در ذهن شما شود؟

گاهی اوقات زبان مرا وادار به نوعی بازیگوشی در بازگویی و همینطور روایت ها میکند وهمین رویکرد به آرامی مرا به سمت معنا محوری سوق میدهد و در درگیری با معانی به ناگاه به سمت جزیره ای کشف نشده سوق داده میشوم و این اتفاق راه مرا به سمت جهان دیگری میگشاید, گاهی اوقات تصویر یا تصاویری در ذهن من وجود دارد که از بین نمیرود و تمام سعی ام اینست که بتوانم آن تصاویر را با کلمات بیان کنم, حتی از ماجرای درون تصاویر هم هیچ آگاهی ندارم جز اینکه این تصاویر در ذهنم مرا آزار میدهند, گاهی اوقات در هنگام تماشای تلویزیون و یا شستن ظروف یا هنگام مطالعه کتاب این تصاویر در ذهنم خطور میکند و به نظرم راز خاصی در هر تصویر وجود دارد, به نظرم این دو امر مرا به سوی خلق داستان سوق میدهد, ابتدا زبان و سپس تصاویر که آمیختگی این دو با یکدیگر منجر به کاوشهای دراماتیک میشود 

در طول نوشتن آیا در نوشته هایتان تجدید نظر میکنید؟

بی نهایت, وقتی مشغول نوشتن میشوم بارها در نوشتن یک جمله تجدید نظر میکنم به طور مثال ده تا پانزده بار و یا گاهی صد بار هم یک جمله را مینویسم و مجددا تغییرش میدهم و بعد از آنکه مطمئن از عدم تجدیدنظر در مورد آن جمله شدم به سراغ جمله بعدی میروم و دوباره این اتفاق در مورد عبارت بعدی تکرار میشود, کما اینکه ممکن است گاهی دوباره به جمله اول برگردم و آن را حذف کنم و گاهی اوقات حتی به صدای نثر دقت میکنم, صدای نثر برایم از اهمیت زیادی برخوردارست, گاهی هدفم از بیان یک جمله یک نغمه یا یک موسیقی خاص است گاهی برای رسیدن به صدا و یا موسیقی جالبتر معنای یک جمله را قربانی میکنم, بنابراین صدای زبان در محتوای داستان یا رمان بسیار حائز اهمیت است, طرح ,کاراکتر, توصیفات, به همان اندازه که محصول خودآگاه انسانی هستند محصول تولید صداها هم هستند.

آیا تابحال از نوشتن یک رمان در میانه کار منصرف شده اید؟

بارها و بارها این اتفاق برایم افتاده است و این اتفاق تعجب برانگیزی نیست, در میانه راه متوجه شده ام بوی گند کپک می آید, تعجب نکنید نثرم کپک زده یا بی کیفیت بود, برای من یک کتاب زمانی موفق است که توسط اصول غیرمنتظره قصه گویی به سر منزل مقصودم هدایت شود

در حال حاضر مشغول چه کاری هستید و چه پروژه ای در دست دارید؟

کتابی در مورد پدربزرگ بودن دارم,نگاه کنید من در حال حاضر دو فرزند پنج و هفت ساله دارم, هر چه زمان میگذرد من پیرتر میشوم و وقتی آنها بیست ساله  شوند من یک پیرمرد هستم, گرچه احساس پیری نمیکنم اما به واقع آیا آنها چند سال دیگر پدر خود را خواهند شناخت؟آنها در مورد من چه خواهند دانست؟ این کتاب قصد دارد به آنها بگوید هرگز مرا نشناختید در حالیکه پدر شما در کنارتان بود, این کتاب راوی داستانهایی در مورد زندگی من و همینطور داستانهاییست که هم اکنون در هنگام خواب برایشان تعریف میکنم, این اثر تا حدودی غیرداستانی است و در مواردی داستانهایی را هم بیان میکند, همانند داستانهایی که پدرم برای من میگفت و اکنون من به فرزندانم میگویم لذا تا حدوی به انها کمک میکند تا زندگیشان  را بهتر بشناسند

 

چه توصیه ای برای نویسندگان جوان و یا کسانی که در ابتدای این راه قرار گرفته اند دارید؟

سرسخت باش, استوار باشید, از شکست خوردن نهراسید و خود را متعهد به شکست کنید, چرا که همه چیز میشکند, ثانیا به زندگی خود توجه کنید از ترسهایتان و احساساتتان اجتناب نکنید, همیشه تمایل به تجسم در ذهن آدمی وجود دارد و انسان کاملا از آنچه که به او لطمه وارد نموده منزجر میشود, به نظرم هیچ قانونی در مورد اینکه یک نویسنده همیشه باید طبعش لطیف باشد وجود ندارد. کما اینکه خود من هم اینگونه ام و همیشه آدمی صاف نیستم.

 

 

 

 

 


۹۸-۱۲-۰۹ ۰ ۰ ۲۱۴

۹۸-۱۲-۰۹ ۰ ۰ ۲۱۴


شعرهایی از نلی زاکس(مجله ادبی پیاده رو)

در سال  1966 نلی زاکس تنها زن آلمانی زبان  بود که موفق به دریافت جایزه نوبل شد  او در دریافت این جایزه تنها نبود بلکه در سال 1966 او به همراه ساموئل یوزف به صورت مشترک مفتخر به دریافت این جایزه شد نلی قبل از آنکه  شاعر باشد نمایشنامه های رادیویی زیادی را کار کرده  است و از قضا جایزه نوبل او بخاطر یک اثر نمایشی بود  او حتی برای دو اثرش به نامهای ابراز تسلیت به همه کسانی که از زندگی ناامید شدند و نوشتن متون دراماتیک و برجسته مورد ستایش و تحسین قرار گرفت.
او بعد از جنگ جهانی دوم و صرفا بخاطر اینکه یهودی بود و تحت فشار شدید نازی ها به همراه خانواده اش از آلمان به سوئد گریختند.
اگرچه در حدود پنجاه سال فعالیت ادبی به عنوان نویسنده باعث شناخت او در میهن خودش آلمان شد ، اما زاکس در کارهایش همواره تصاویری قوی از قربانیان هولوکاست را ارائه میدهد و برای کسانی که زندگی خود را در طول بیست سال تبعید در سوئد گذراندند این همان  تصویر مشترک  محسوب میشود زاکس با نوشتن نامه ای برای مرگ معلمش ، آن چه از وی در تبعید به جا مانده را به نوشته های خود نسبت میدهد. او "استعاره ها" در شعر خود را "زخم" توصیف کرد و زبان مرثیه و حافظه را به توصیف های شاعرانه از مردگان و زندگان مبدل کرد تصاویر موجود در شعرهای زاکس که به کرات مورد استفاده قرار گرفته اند ، مانند انگشتان دست ، پروانه ها ، ستاره ها و پرندگان ، صورت های فلکی تصویری درخشان را به مخاطب ارائه میدهد که شهامت تصور غیرقابل تصورترین و غیرقابل توصیف ترین موضوعات را به ذهن مخاطب خود راه میدهد اکنون سه شعر از مجموعه ناسور(ترجمه اشعار نلی زاکس) که توسط نشر علم منتشر شده است را در سایت ادبی پیاده رو بازنشر خواهم نمود

 

در خاکستری ها
 بیداری به شیوه ی پرنده ها
در میان ساعتهای به خواب رفته در انبوه گرد و غبار
این تنها مرگست که پرشکوه است
وقتی حضور انسانی آغازگرِ عذاب است
آنجا که مردی پا میگیرد
و عاشقانه های مغروق گرد و غبار
 با اشتیاقی بی پایان
در قلبم غرق میشوند

 

 

ادامه مطلب را میتوانید از سایت پیاده رودنبال و مطالعه بفرمایید:

https://piadero.ir/post/2796


۹۸-۱۲-۰۹ ۰ ۰ ۲۳۱

۹۸-۱۲-۰۹ ۰ ۰ ۲۳۱


هتی جونز( نگاهی به شاعران نسل بیت)

هفته نامه ادبی آوای پراو

سه شنبه 8 بهمن ماه 1398

مترجم,منتقد:فرزام کریمی

 

هتی جونز زاده  25 جون 1934 در بروکلین نیویورک شاعر و نویسنده سرشناس آمریکاییست که تاکنون بیست و سه اثر از او نیز منتشر شده است که بخشی از آثار او پیوند عمیقی با خاطرات نسل بیت دارد سه مجموعه شعر و همین طور داستانهایی برای کودکان و نوجوانان از دیگر فعالیتهای او محسوب میگردد او پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه و بازگشت به نیویورک با یک نویسنده سیاه پوست آفریقایی آمریکایی به نام لروی که بعدها با نام امیری باراکا شناخته شد ازدواج کرد کما اینکه خانواده او با ازدواج او با مردی سیاه پوست مخالف بودند اما خانواده همسرش از او به شدت استقبال کردند آنها در شرق منهتن زندگی میکردند اما بعد از مدتی از اینکه توسط عموم جامعه به عنوان یک زوج اینتریشیل(یک نفر سفید پوست یک نفر سیاهپوست)مورد آزار قرار میگرفتند خسته شدند, آنها با کمک هم مجله ادبی یوگن را در سال 1957 تاسیس کردند و همینطور اقدام به تاسیس انتشارات توتم پرس نمودند و در همین راستا با چهره های سرشناس نسل بیت نظیر آلن گینزبرگ, جک کراوک, فرانک اوهارا, چارلز اولسون و...همکاری و بسیاری از آنها دوستان صمیمی آنها شدند  

در سال 1964 امیری باراکا شروع به راه اندازی جنبشی تحت عنوان بلک آرت (هنر سیاهپوستان) نمود در همین سالها بود که رابطه او و هتی در سراشیبی خود قرار گرفت و او صاحب یک دختر از دایان دی پریما( شاعر آمریکایی) شد و ضربه نهایی را به این شکاف عمیق وارد نمود, در همان سال او از هتی طلاق گرفت و به هارلم نقل مکان کرد و به زندگیش از راه نویسندگی,ویراستاری و تدریس ادامه داد هتی در سال 1990 در کتاب خاطراتش از تجربیات رشد در خانواده اش و در میان یک جامعه یهودی, نسل بیت و مشکلات ازدواج اینتریشیل(بین نژادی) و....سخن گفت

در سال 1999 او برای اولین مجموعه شعرش به نام Drive جایزه انجمن نورما فاربر آمریکا را از آن خود کرد و از او به عنوان شاعری بی باک و قدرتمند یاد شد,از مشخصه های شعری او میتوان به مطرح کردن صحنه های روزمره, صحنه هایی که در طول روز بارها در جلوی چشمانمان تکرار میشوند, تفسیرهای سیاسی گزنده و کوتاه, استفاده از کلمات ساده و گاها استفاده از طنزی برنده اشاره کرد, اشعار او عمدتا روایی هستند و با تزریق امید و مثبت نگری سعی میکند تا انسان را به تامل و تفکر درونی وادارد اما شعری که برای ترجمه انتخاب کرده ام شعریست که نه رگه هایی از امید بلکه غم و یاس جهان سوم را به زیبایی به تصویر میکشد, نگرش دگماتیسم مردمانی که سنتهای ابدی و تفکر خشک را بر هر چیزی ترجیح میدهد و بوی گند سنتشان دمار از روزگارشان درآورده و گویی ابایی از به قهقرا رفتن ندارند

 

 

 

 

 

سوگواری برای یک خودکشی در ترکیه

 

سهم او از زندگی بیش از این بود

مدرسه,کار و یا هر چیز دیگری

او به زندگیش سفت چسبیده بود

او نمیخواست پنهانی زندگی کند

اما پدرش زندگیش را سوزاند

سپس سه نفر که در خیابان او را

زیر کتک غرق خون کردند

طول عمرش آن قدر بلند بود

تا بنویسد که میخواست که بمیرد

از پله ها بالا رفت

یک پایش در هوا معلق بود

صندلی را ترک گفت

این بود زندگی کوتاهش

 

 

 

 

 

 

 

آب و هوا

 

انبوه اشعارم حال و هوایش دگرگونست

هیچ ثباتی در آب و هوایش نیست

بگو که گاهی حالش بارانیست

مثل میخی کوچک

گاهی غرق درخشش خود هستند

اکنون که غرق جنگ هستیم

جنگ ها مانند باران پایان نمیپذیرند

مانند باران نم نم که به سقف حلبی حمام میخورد

مانند نم نم باران شمالی که تگرگ میشود

میان آتش یا یخ

آتش یا یخ؟

آیا نفس میکشید؟

آیا زندگی میکنید؟

آیا خوش شانس هستید؟

اینست پرسش هستی

 

 

 

 

 

 

تمجید

 

وسط هفته همه مشغول به به و چه چه تو بازارن

اول فصل همه شیفته کدو سبزای جذابن

میون شلوغی همه به جعبه ها خیره میشن

همه از گیلاسها تعریف میکنند

گیلاسای سرخ ,شیرین و ساقه باریک

گیلاسای هسته دار و آبدار

واسه همینه همه ازش تعریف میکنند

واسه همینه همه ازش تمجید میکنند

 

 

 

 


۹۸-۱۱-۱۴ ۰ ۰ ۲۰۲

۹۸-۱۱-۱۴ ۰ ۰ ۲۰۲


۱ ۲

نویسندگان

تیک ابزارابزار اینستا گرام برای وبلاگ